را نيز وجههء همت قرار داد و ازين راه ديوانى پديد آورد و آن را بهمراه نامهيى بعرض شاه عباس رسانيد . مشهورست كه شاه بر بالاى نامه نوشت :
« مولانا ، درين معامله جواب خدا را چه مىدهى ؟ » . مير غلامعلى آزاد كليات او را دههزار بيت نوشته ولى من از شعر او تنها نمونههايى در تذكرهها ديدهام و از همان مايه بيتها معلومست كه شعرى روان با معانى تازه داشت .
نصرآبادى نوشته است كه « اگرچه ديوان او ديده نشد اما از اشعار او ظاهر مىشود كه خيلى قدرت داشت » و امين رازى سخنش را در غايت روانى دانسته و اين رباعى را از شيخ احمد زرگر در وصف شعرش نقل كرده است :
اشعار زمانى دُرِ مكنون باشد * وصفش ز قياس عقل بيرون باشد
قانون فصاحتست لفظش در شعر * پيچيدن آن گرفت « 1 » قانون باشد
وفاتش را بسال 1071 يا 1021 نوشتهاند . ازوست :
يكى ابلهى شبچراغى بجست * كه بىاو نشد عقد پروين درست
فروزانتر از ماه و خورشيد بود * سزاوار بازوى جمشيد بود
خرى داشت آن ابله كوردل * بجان خودش جان خر متصل
چنان شبچراغى كه نايد بدست * شنيدم كه بر گردن خر ببست
من آن شبچراغ شهنشاهيم * كه روشنكن ماه تا ماهيم
و ليكن مرا بخت ابلهشعار * چنين بست بر گردن روزگار
*
دلم بزلف گرهگير يار در چنگست * چو آن غريب كه در شام كعبه دلتنگست
شمار قطرهء باران اشك هم دانند * اگر ميان دو يكدل هزار فرسنگست
هلاك شيشهء در خون نشستهء خويشم * كه آخرين نفسش عذرخواهى سنگست
*
الا اى در وطن در عشرت و نوش * مبادا از غريبانت فراموش
از آن يك گل بدست كس نيامد * مگر باغ بهشت است آن بر و دوش
هامش
( 1 ) - گرفت : اخذ ، ضبط و نگاهدارى ( فرنودسار )