آبدار از تو لعل دلداران * وز تو خونين دل جگرخواران
از تو شد زلف مهوشان طراز * چون شب عاشقان سياه و دراز
تابناك از تو روى دلداران * خوابناك از تو بخت بيداران
عارضافروز ماه تابانى * قامتافروز سرو بستانى
دل عشاق را رسيده بغور * چشم خوبان سياه كرده بجور
در رخ دلبران بزمآراى * قلم قدرت تو چهرهگشاى
اى رخت قبلهء غماندوزان * جلوهگر در دل جگرسوزان
ننمايى رخ جهانتابى * تا كسى ديده را دهد آبى
نتواند كست عيان ديدن * در دل آگهت توان ديدن
آنكه ديدار را بود قابل * چشم را آب مىدهد از دل
توحلى بند شاهد گلزار * از غمش كرده حال بلبل زار
از تو در اين سراى ويرانه * شمع مايل بسوز پروانه
سروى افراختى ز گلشن جان * نام كرديش قامت جانان
شمعى افروختى ز آتش دل * خوانديش روى گلرخان چگل
از تو در هفت پردهء زردوز * نورده هفت شمع بزمافروز . . .
( از هفت اختر )
از روضة الصفات در وصف انگورستان :
از طرف شرقى اين بوستان * باغ رزستان ز پى دوستان
خاسته اعناب ز جنب نخيل * جنت عدنست و بس است اين دليل
فخرى او فخركنان بر نبات * بوده طبر زد به از آب حيات
صاحبيش برده ز دلها قرار * از دل صاحبنظران برده بار
كشمش او آمده با آب و تاب * شيشهء پرشربت قند و گلاب
خوشهء او لايق صد آفرين * نيشكر از خرمن او خوشهچين
طبع ز ملاحى او ذوق ياب * چون سر انگشت بتان در خضاب
احمديش نازك و شيرين و تر * از همه شيرينتر و پاكيزهتر . . .