تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
اولا راستى دست كه هست * راستان را كليد رزق بدست مال مردم مبر به هيچ فنى * تا نلرزد تنت بهر سخنى خاصه در صورتى كه در آفاق * باشدت حاميان اهل سياق گر معاذ الله از تو بىتوجيه * صورتى سرزند بسرقه شبيه گر بود صد دليل سهو و خطا * نكند كس قبول آن قطعا سرقه خوانندش اهل بغض و حسد * غير قطع يدش نباشد حد باش باهوش و احتياط تمام * تا عدو مطلقا نيابد كام
( از خزائن الملكوت ، مروج الاسواق )
تعالى الله چه شب بود اين شب دوش * كه درياهاى دولت بود در جوش شبى فرخنده‌تر از عيد نوروز * بانوار سعادت عالم افروز نسيم نوبهارى در وزيدن * رياحين بهشتى در دميدن هواى دلكش ارديبهشتى * معطر از رياحين بهشتى سر زلف شب اندر مشك‌سايى * فلك رقصان چو آهوى خطايى نسيم نرم‌رو پيشى گرفته * بارواح قدس خويشى گرفته دميده بوى مشك از نافهء خاك * گريبان هوا از لطف آن چاك هوا گيسوى شب را شانه كرده * بافسون عقل را ديوانه كرده كواكب بر فلك در سرمه‌سايى * وز آن چشم جهان را روشنايى سپهر جوهرى دكان گشاده * همه سرمايه بر دكان نهاده فلك مانند صورتخانهء چين * زمين از روشنى افلاك تزيين سپهر حقه‌باز دردى آشام * چو شب‌بازان فشانده آتش از كام چو صورت باز گردون سبك رو * برون آورده هردم صورتى نو لطافتهاى باد عنبرافشان * معطر كرده گيتى را گريبان بدشت از شوق باد نوبهارى * معلق زن غزالان تتارى صبا مستانه رقص آغاز كرده * برخ درهاى دولت باز كرده . . .
( از دوحة الازهار )
اى ز عشق تو پاى دل در گل * وز نسيمت شكفته غنچهء دل
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 753 | ذبيح الله صفا