تيمنا بانفاسه قافيه بقافيه پيروى كرده و در صحيفهء لا ريب چنين گفته است :
اى كه هستى نبود پيش از تو * برده هر هست ره بخويش از تو
تا نهايت بدايت همهچيز * چون بدايت نهايت همه نيز
اى رخافروز ميغ بارقه خند * منطق آموز كلك منطق بند
داده صنعت رواج كار همه * اى بصنع آفريدگار همه . . . الخ
و نظامى هفت پيكر را بدين بيتها آغازيد :
اى جهان ديده بود خويش از تو * هيچ بودى نبود پيش از تو
در بدايت بدايت همهچيز * در نهايت نهايت همه نيز
اى برآرندهء سپهر بلند * انجمافروز انجمنپيوند
سازمند از تو گشته كار همه * اى همه و آفريدگار همه . . . الخ
و همين كار را با هشت بهشت امير خسرو ( مناجات ) و كمالنامهء خواجو ( مناجات ) و سلسلة الذهب جامى ( مناجات ) كرده و آنگاه « مناجات درويشانه زادهء طبع خود » ساخته است . شعرهايش همواره در نهايت سادگى و نزديكى به زبان گفتوگوى زمان شاعرست . ازوست :
گفت ارسطو حكيم پاكخصال * كه مجو با وجود حكمت مال
يعنى ار حكمتت بود در دل * مطلب مال تا شوى كامل
اين نگويى كه مال يا بى به * جاى مال ار كمال يا بى به
چون بتوفيق دولت و اقبال * شدى آراسته بدين منوال
گر كنى ميل منصب و جاهى * بدهى اين زمان برى راهى
كوش تا منصبى بدست آرى * كه از آن بر هوا شكست آرى
*
« 1 » راستى را شعار ساز و دثار * كه خدايست از بدان بيزار
هامش
( 1 ) عبدى بيك فرزندى داشت جلال الدين سلطان محمد نام ، كه هنگام سرودن خزائن الملكوت از ده سالگى گذشته بيازده سالگى رسيده بود و شاعر او را درين بيتها نصيحت مىكند .