او از سادات اردستان بود و در زادگاهش كسب دانش و ادب كرد و زندگى را بعزلت و انزوا مىگذرانيد و ديوان او با مثنوى انيس العارفينش از معانى عرفانى پر است و وفاتش بسال نهصد و هشتاد و شش يا نهصد و هشتاد و نه بود .
اينست آنچه از تذكرهها ، به غير از عرفات ، دربارهء او بدست مىآيد ، اما چون همراه با بعضى خطاهاست ناگزير بگفتار معاصرش تقى الدين اوحدى كه او را ديده و چندى « بصحبت وى رسيده » بود ، بايد استناد جست كه نوشته است : « قاسم مقسوم خيرخواهى ، درويش قانع از پادشاهى ، معز الزمانى مولانا قاسم اردستانى ، از مردم گوشهنشين محال خود ( يعنى اردستان ) بود .
گاهى بصفاهان از اردستان مىآمد . فى الواقع مردى نامراد هموار خوشفهمى چنان در عرصه كمتر ديدهام . درخور امكان پيرويات « 1 » و تتبعات نموده بود و از هرچيز بهره داشت . بنده بصحبت وى رسيدهام . بعد از تحمّل الف درگذشت » .
تاريخ وفاتش بايد همان باشد كه تقى الدين اوحدى بليانى نوشته است و سالهاى نهصد و هشتاد و شش يا هشتاد و نه بىترديد نادرستست زيرا در ديوان او شاه عباس كه پادشاهيش از 996 ه آغاز شده چون پادشاه فاتح توانايى مدح و وصف شده است « 2 » كه قاعدة بايد مربوط بزمانى باشد كه آن پادشاه فاتح بنخستين پيروزيهايش دست يافته بود ، و نيز پس از تاريخى كه پايتخت صفويان بفرمان شاه عباس از قزوين باصفهان منتقل گشت ( پيرامون سال 1000 ه ) تا آمد و شد شيخ ابو القاسم از اردستان باصفهان براى عرضهداشت ستايشنامههاى خود سودمند افتد . اين دليلها ما را بر آن مىدارد كه تاريخ
هامش
( 1 ) - جمع عجيبى است براى واژهء « پيروى » كه درينجا بمعنى تحقيق و تتبع استعمال شده است .
( 2 ) - گويد :سر سروران وارث ملك جم * ابو الفتح عباس شاه عجم
خدايگان سلاطين شرق و غرب كه هست * ببندگى درش كائنات را اقرار
پناه ملت و دين خسرو جهان عباس * كه باد تا ابد از بخت و تخت برخوردار
بگرد بيضهء اسلام پاس هيبت او * بدست عدل برآورد آهنينديوار