گل پژمرده حسن اين جهانست * كز آن گلزار دولت يك نشانست
بنوعى زين گل پژمرده شاديم * كز آن گلشن به كلى دل نهاديم
از آن ترسم كه چون ديگر شود حال * زند اين مرغ بيرون زين قفس بال
نباشد ز آنهمه گلشن دلت شاد * گل پژمرده بارى مىكنى ياد !
*
ز ترك تازى اين روميان زنگسوار * بر آن سرم كه بگيرم ز زنگ و روم كنار
جهان بگشتم و يك دل نيافتم خشنود * زهى زمانهء بدمهر و چرخ ناهموار
مرا ز بخت همى گل شكفتى از بر گل * به غير خار نرويد كنونم از بر خار
فراغت و طرب و امن و عيش و عشق و شباب * ببرد از من يكيك زمانهء غدار
بهار عمر مرا چون رسيد فصل خزان * بكوه و صحرا خواهى خزان و خواه بهار . . .
*
از سخن پردرمكن همچون صدف هر گوش را * قفل گوهرساز ياقوت زمردپوش را
در جواب هر سئوالى حاجت گفتار نيست * چشم گويا عذر مىخواهد لب خاموش را
خوابگاه از فرش اطلس كن كه نامحرم بود * صورت ديباى بستر آن بر و آغوش را
برنمىتابد لبت از لطف آب زندگى * خضر اگر پيش آورد جامى ميالا هوش را
قاسمى ما سربسر عيبيم در زير سپهر * آه از آن ساعت كه بردارند اين سرپوش را
*
دگر كه نور دهد كلبهء خراب مرا * كه شد ز روز فراموش آفتاب مرا
فرشته بر در و بامم بسى طواف كنند * اگر تو پاى نهى مجلس شراب مرا
شبى بهشت برين را بخواب مىديدم * بروز وصل تو تعبير رفت خواب مرا
دگر بعشوه مزن بر جراحتم الماس * بس اينقدر كه نمك ريختى كباب مرا
چو قاسم امشبم از ديده خواب رفته كه دوش * طلوع در دل شب بود آفتاب مرا
*
آيينهء جمال ازل چيست روى دوست * خوش آنكه كرد روى ارادت بسوى دوست
گر آفتاب قبله شود آسمان حرم * حاشا كه من سجود كنم جز بسوى دوست
خواهم ز تن برآيم چون مشترى و ماه * گرد جهان بگردم در جستوجوى دوست