به من كه مست خرابم شراب ناب مده * ببين خرابى حال من و شراب مده
تمام عمر دلم رخت زيركى اندوخت * ز سيل باده تو اين خانه را به آب مده
ببزم خون دل از ديدهء صراحى مى * مريز ، گريه به ياد من خراب مده
بمى مبر ز دلم اعتدال تا عمرى * مرا ز كلفت شرمندگى عذاب مده
بمستى ار سخن بيخودانهيى گويم * مرنج از من و جرم مرا جواب مده
دلم كه چون جگر ميلى از تو مىسوزد * حلال تست ، كسى را ازين كباب مده
*
از بس كه كردهام گله هرجا ز خوى او * شرم آيدم دگر كه ببينم بسوى او
شرمندهوار مىگذرد چون به من رسد * تا آنچه كرده است نيارم به روى او
قاصد به من خبر مگو از التفات يار * رو با كسى بگو كه ندانسته خوى او
هر دم رقيب از پى تحقيق حال من * سازد بهانهيى و كتد گفتوگوى او
هردم ز بهر يك نگه آشناى يار * تا صيد كيست آهوى بيگانهخوى او
ميلى چنين كه برده ز راهش فسون غير * بودن نمىتوان بره آرزوى او
*
دلت اى غير از رشك دلم شادست پندارى * باستغناى او كارت نيفتادست پندارى
ز من بگذشت و دست او رقيب از دست نگذارد * هنوزش خون چون من ناكسى يادست پندارى
چنان وقت تماشا حيرتم بر حيرت افزايد * كه چشمم بر رخش هرگز نيفتادست پندارى
ز غير آن تندخو رنجيده و ظاهر نمىسازد * بناى رنجش او سستبنيادست پندارى
بوقت آشتى هر دم گناهم بر زبان آرد * هنوز آن جنگجو در بند بيدادست پندارى
ببزمش رفتهام ناخوانده و بينم هراسانش * نهان از من پى غيرى فرستادست پندارى
ز كف مرغ دل ميلى بسوى نخل بالايش * شتابان مىرود ، مرغ نو آزادست پندارى
*
اى جان تلخكام ، خراب از چه بادهاى * كز پا فتادهاى و دل از دست دادهاى
اى ديده ، در مشاهدهء كيستى كه باز * هرسو به روى خود در دولت گشادهاى
اى صبر هر زمان ز زمان دگر كمى * وى درد هردم از دم ديگر زيادهاى
شوخى كه وعده داشت به من دوش مىگذشت * گفتم به خود كه بهر چه روز ايستادهاى