تسخير كرد و نزديك دريا قلعهيى بنا نهاد و هنوز قلعهء او ناتمام بود كه با سپاهيان ايران و مردم لار درآويخت و از آنان بيش از هزار تن كشت :
هنوز قلعهء شوم بد ناتمام * كه آنجا گرفتند يرد و مقام
بهم باز كردند بنياد جنگ * سپاه مسلمان و اهل فرنگ
بناگاه آن كافر بد نهاد * شكست سپاه مسلمان بداد . . .
درين هنگام يعنى در سال 1030 ه امام قليخان بيگلربيگى فارس در زردكوه بختيارى و كنار آب كورنگ با جمعى ديگر از واليان ايالات جنوبى و غربى ايران در ركاب شاه عباس براى اتصال آب كارون بزايندهرود حاضر بود :
رسيد اين خبر چون به آب كرنگ * بنوّاب عالى كه آمد فرنگ
بجنبيد نوّاب عالى بقهر * بفرمود بر لشكر آراى دهر
مراد از « نوّاب عالى » شاه عباس و مقصود از « لشكر آراى دهر » امام قليخانست كه بعد از گماشته شدن بنبرد با پرتغاليان بتهيهء مقدمات جنگ پرداخت و پس از همداستانى با انگليسيان و بهرهمندى از نيروى دريايى آنان ، با جنگ سختى قلعه را به تصرف آورد . روى فريرّا با ساكنان قلعه تسليم شد ، و از آن پس امام قليخان جنگ با پرتغال را تعقيب كرد و به تصرف جزيرهء هرمز ( - جرون ) برخاست « 1 » .
رويدادههاى اين جنگ بتمامى و با توضيح جزئيات ، مگر استمداد از انگليسيان ، در جنگنامهء كشم آمده است . فرمانده پرتغاليان در اين جنگ كبيتان ( كاپيتان ) تمر معرّفى شده است :
سَرِ آن سپهبُد كَبيتان تمُر * دمى داشت از كينه و خشم پُر
در پايان منظومه نيز بفرمان تعقيب جنگ از جانب شاه عبّاس اشاره شده است :
چو مژده بنوّاب عالى رسيد * دو رُخسار او همچو گل بشكفيد
طلب كرد آنگاه يك خامهيى * بسردار بنوشت يك نامهيى
هامش
( 1 ) - دربارهء اين وقايع بنگريد به عالم آراى عباسى ، تهران 1350 ، ص 959 - 960 و 979 ببعد ؛ و به « تاريخ روابط ايران و اروپا در دورهء صفويه » ، شادروان نصر اللّه فلسفى ، ج 1 ص 72 - 78 .