3 - گفتهاند كلمة در آيه فوق ، قرآن است ، ناميدن قرآن به كلمه مثل ناميدن قصيده است به كلمة ، خداى تعالى در آن آيه يادآورى مىكند كه قرآن تماما نازل خواهد شد و با حفظ و نگهدارى او باقى خواهد ماند و آن را از حوادث و تحريفات حفظ مىكند و با لفظ ماضى يعني
( تَمَّتْ )
آن را تعبير نموده تا آگاهى و هشدارى بر اين باشد كه آن امر يعنى اتمام و ابقاى قرآن در حكم چيزى است كه شونده است و بر اين معنى از حفظ قرآن ، در آيه :
فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ . . .
- 89 / انعام تا آخر آيه - اشاره كرده است « 1 » .
هامش
به صورت ماضى است يعنى بر آنچه را كه حكم و فرمانش در لوح محفوظ ثبت شده گذشته است و « جرى عليه القلم » يعنى تكليف به او تعلق گرفت « و السنة الجارية » يعنى سنتهايى مداوم و غير گسسته . ( مجمع البحرين 1 / 83 ) .
ابن سيده مىگويد : و القلم الّذى فى التّنزيل لا اعرف كيفيّته ، يعنى كيفيت قلمى كه در قرآن ذكر شده نميدانيم چيست .
ابو زيد انصارى هم مىگويد : از عربى اصيل شنيدم كه در حال احرام و زيارت كعبه مىگفت :
سبق القضا و جف القلم - يعنى و حكم و فرمان خداوند در آفرينش گذشته و ثبت شده است و قلم از نوشتن چيزى براى قضاى الهى خشك شده است .
طريحى مىنويسد : عبارت « جف القلم » يعنى قلم خشك شد به اين جهت است كه نويسندگان بعد از نوشتن قلمشان را خشك مىكنند .
( مجمع البحرين 5 / 33 - لسان العرب 12 / 490 - المحكم 6 / 169 - ابن سيده و النوادر فى اللغة ) .
( 1 ) و همچنين آيه :إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ- 9 / حجر .