نيروست - لفلان يد على كذا - او بر آن كار تواناست ، ما لي بكذا يد - ما لي به يَدَانِ - بر آن كار قدرت ندارم ، شاعر ميگويد :
فاعمد لما تعلو فما لك بالذى * لا تستطيع من الأمور يدان
قصد بزرگى و كمال كن و به چيزى كه از آن كارها قدرتى ندارى سهمى هم ندارى و در اختيار تو نيست .
براى دهر و روزگار هم اين واژه تشبيه شده است - يَدُ الدهرِ - دست روزگار و همچنين براى باد .
بِيَدِ الشمالِ زمامها - زيرا باد شمال نيرو و قدرت دارد . أنا يَدُكَ - من همراه و نيروى تو هستم .
وضع يَدَهُ فى كذا - در آن كار آغازگر و شروع كننده شد ، بطور مطلق - يَد - بمعنى نعمت دادن است - يد مغلولة - عبارت از خوددارى است . آيه :
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ
مَبْسُوطَتانِ - المائده / 64 يعنى خداوند پس از خلقت جهان ديگر در كار آن امساك و خوددارى دارد دست و قدرتشان بسته باد كه چنان ميگويند بلكه قدرت خدا فراگير و هميشگى است ، نَفَضْتُ يَدِي عن كذا - از آن دست كشيدم . خداى عز و جل فرمود :
إِذْ أَيَّدْتُكَ
بِرُوحِ الْقُدُسِ - المائده / 110 يعنى تو را با جبرئيل نيرو بخشيدم و بر دست فزونى گرفت .
فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ
- البقره / 79 نسبت دادن به دست هشداريست بر اينكه در آن اختلاف كردهاند مثل نسبت دادن سخن به دهان .