رجلٌ هَمَّكَ من رجلٍ - او تو را كفايت مىكند .
هَوَامّ - حشرات زمين - رجلٌ هَمٌّ و امرأةٌ هَمَّةٌ - زن و مردى بزرگسال يعنى عمر و ساليان دراز آنها را فرسوده كرد .
همد
: هَمَدَتِ النارُ - آتش خاموش شد - أرضٌ هَامِدَةٌ - زمين بدون گياه .
نباتٌ هَامِدَةٌ : علف گياه خشك ، خداى تعالى فرمود :
وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً
- الحج / 5 إِهْمَاد - اقامت در يك مكان گوئى كه در آنجا خشك شده و باقيمانده است .
گفتهاند - إِهْمَاد - بمعنى سرعت هم هست اگر اين ريشه و معنى درست باشد مثل - إشكاء - است يعنى گاهى شكايت و شكوى را اثبات و گاهى آن را رد مىكند .
همر
: هَمْر ريختن اشك يا آب ، هَمَرَ ، فَانْهَمَرَ - خداى تعالى فرمود :
فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ
- القمر / 11 هَمَرَ ما في الضرع - آنچه شير در پستان بود دوشيد و ريخت .
هَمَرَ في الكلام - تمام حرف را زد ، يَهْمِرُ الشيءَ - آن را به كلى جارو كرد .
هَمَرَ له من ماله - از مالش به او بخشيد ، هَمِيرَة - پير و فرسوده .
همز
: هَمْز - فشردن در دست ، هَمْزُ الإنسانِ - غيبت كردن او ، خداى تعالى فرمود :