و
أَ فَتُهْلِكُنا
بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ - الاعراف / 173 و
أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا
- الاعراف / 155 و آيه
فَهَلْ يُهْلَكُ
إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ - الاحقاف / 35 اين مردن هلاك بزرگترى است كه پيامبر به آن اشاره فرموده كه
« لا شر كشر بعده النار » .
يعنى هيچ شر و بدبختى بدتر از آن نيست كه بعدش آتش دوزخ باشد .
و
ما شَهِدْنا مَهْلِكَ
أَهْلِهِ - النحل / 49 هُلْك - با ضمه حرف اول يعنى هلاك نمودن و - تَهْلُكَة - چيزى كه انسان را به هلاكت مياندازد . در آيه :
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
- البقره / 195 امرأةٌ هَلُوكٌ - گوئيكه در راه رفتن بيمار گونه راه ميرود ، ( سست و ضعيف ) شاعر مىگويد :
مريضات أوبات التهادى كأنّما * تخاف على أحشائها أن تقطعا « 1 »
هَلُوك - زن بدكار كه عملش هلاكتآور است . هَالِكِيّ - آهنگر از قبيله هالك كه هر آهنگرى هالك ناميده شده هُلْك - شيء هلاك شونده .
هلم
: هَلُمَّ - خواندن كسى به سوى چيزى است كه چند وجه دارد :
اول : اينكه از واژه هَالُمَّ گرفته شده باشد يعنى چيزى را اصلاح نمودم
هامش
( 1 ) بيمارى كه از شدت سستى چنان راه ميرود كه گوئى ميترسد بند دلش پاره شود .