وَقَعْتُ الحديدةَ - أَقَعُهَا وَقْعاً - در تيز كردن شمشير و آهن گفته مىشود .
و هر سقوط و افتادن سختى را به اين واژه تعبير مىكنند . و بطور استعاره در باره انسان وَقِيعَة به كار مىرود بمعنى - غيبت كردن - در اثر پا و سم حيوانات هم - وَقِعٌ .
و نيز - وَقِيعَة - بركه و گودالى كه آب در آن وجود دارد و نيز بمعنى جنگ .
جمعش وَقَائِع است . مَوْقِع - آشيانه مرغان . تَوْقِيع - اثر بار و نمد زين بر پشت شتران و امضاء در نوشتن و بطور استعاره در داستانها .
وقف
: وَقْف بمعنى ايستادن و تَوَقُّف است مىگويند - وَقَفَ القومُ ، أَقِفُهُمْ وَقْفاً و وَاقَفُوهُمْ وُقُوفاً .
وَ قِفُوهُمْ
إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ - الصافات / 24 متوقفشان كنيد كه مسئول هستند ، وَقَفْتُ الدارَ - خانه را در راه خدا وقف كردم . وَقْف - دستيارهاى از عاج فيل . حمارٌ مَوْقِفٌ بِأَرْسَاغِهِ - الاغى كه در پاهايش سپيده قرار دارد ، مَوْقِفُ الإنسانِ - جايگاه آدمى و موقعيت او . مُوَاقَفَة - دست نگهداشتن از كار دسته جمعى ، وَقِيفَة - كمينگاه شكارچى براى شكار .
وقي
: وِقَايَة نگهداشتن چيزى است كه زيان و ضرر مىرساند ، وَقَيْتُ الشيءَ أَقِيهِ وِقَايَةً - در آيه فرمود :
فَوَقاهُمُ
اللَّهُ - الانسان / 11 و
وَ وَقاهُمْ
عَذابَ الْجَحِيمِ - الدخان / 56 و
وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ
- الرعد / 34