وفض
: إِيفَاض يعنى سرعت دادن ، اصلش اينست كه شتر مبتلا به بيمارى پوستى به سرعت مىدود جمعش - وِفَاض است در آيه گفت :
كَأَنَّهُمْ إِلى نُصُبٍ يُوفِضُونَ
- المعارج / 43 گوئى كه بسوى رنج بيمارى شتاب دارند .
أَوْفَاض - گروهى از مردم شتاب زده ، لقيته على أَوْفَاض - او را شتابان ديدم مفردش - وَفْض است .
وفق
: يعنى مطابقت و همسانى ميان دو چيز ، فرمود :
جَزاءً وِفاقاً
- النباء / 26 پاداشى برابر ، وَافَقْتُ فلاناً و وَافَقْتُ أمراً - با او و آن كار موافقت كردم و مصادف شدم ، اتِّفَاق - مطابقت كار انسان با تقدير و قضا و قدر كه هم در خير و هم در شر به كار مىرود - مىگويند چنين اتفاق افتاد - يا براى او اتفاق چيزى رخ داد و يا اتفاق بدى .
اما تَوْفِيق كه در همان معنى است براى كارهاى خير و نيك به كار ميرود در آيه :
وَ ما تَوْفِيقِي
إِلَّا بِاللَّهِ - هود / 88 تِيفَاق و مِيفَاق هر دو معنى زمان رخ دادن حادثه و اتفاق .
أتانا تِيفَاقَ الهلالِ - موقع رؤيت هلال بر ما وارد شد .