مجد
: مَجْد بمعنى وسعت و گشايش در بخشندگى و بزرگى است ، در مورد - كرم - قبلا توضيح داده شد . فعلش - مَجَدَ يَمْجُدُ مَجْداً و مَجَادَةً - است اصل اين واژه از عبارت - مَجَدَتِ الابلُ - گرفته شده يعنى شتر به مرتعى وسيع رسيد كه شتربان او را هدايت كرد و به فراخى رساند .
ضرب المثلى است كه ميگويند - في كل شجر نار و اسْتَمْجَدَ المرخ و الغفار « 1 » .
صفت - مَجِيد - در باره خداوند متعال براى اينست كه فضل و بخشش بى - پايان ويژه اوست ، در صفت قرآن گفته است :
ق ، وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ
- ق / 1 .
ناميدن قرآن به اين صفت براى افزونى مضامينى از مكارم و بزرگىهاست كه در آن هست چه از نظر دنيائى و چه از نظر آخرتى ، و لذا آن را با صفت كريم
هامش
( 1 ) اين ضرب المثل در مورد كسى است بسيار بخشش مىكند كه به بزرگوارى برسد ، و در باره برترى دو چيز بر يكديگر است ابو زيد در - النوادر فى اللغه - مينويسد در چوب هر درختى آتشى نهفته است درخت - مرخ - هم تمام چوبش آتش زنه نيست ، بهترين چوب آتش زنه از درخت عفار است و بعد چوب مرخ ( همان چوب پنبه كه زود ميسوزد ) و شايد در اثر درهم بودن و تراكم شاخههاى اين درخت و وزش تند بادها آتش سوزى از آنها رخ دهد ، شعرا در مورد اين درختان نيز اشعارى عربى و فارسى سرودهاند ( مجمع 2 / 75 و النوادر فى اللغه ) .
سعدى گويد :گو نظر باز كن و خلقت نارنج به بين * اى كه باور نكنى فى الشجر الاخضر نار .