اطلاعات بسيار سودمند و مشروحى دربارهء زمان مؤلف ، خاصه حوادث مربوط بدوران سلطنت سلطان حسين ميرزاى بايقرا و فرزندان او و دوران شاهنشاهى شاه اسمعيل صفوى و اطلاعات مربوط به ظهير الدين بابر و شيبانى خان ازبك بسيار قابل توجه است . ذكر اطلاعات مفيد و پرارزش دربارهء رجال علم و ادب و رياست و دين و وزرا كه خواندمير آنها را در ذيل دورانهاى عدهيى از سلاطين جاى داده بكتاب حبيب السير جلوهء خاصى بخشيده و آن را از جملهء منابع بسيار سودمند دربارهء تاريخ رجال ساخته است .
5 ) خواندمير كتاب حبيب السير را بسبب تفصيل آن ، بسال 931 تلخيص كرده و آن را « آثار الملوك و الانبياء » ناميده است .
6 ) آخرين تأليف غياث الدين خواندمير كتابيست در ذكر مناقب همايون شاه پسر ظهير الدين بابر كه خواندمير آن را بسال 931 تأليف كرد .
7 ) همچنانكه در شرح حال اميرخواند محمد بن خاوند شاه ديدهايم ، چون او بسبب ابتلاء به بيمارى صعب « جگر و گرده » نتوانست همه و يا قسمتى از مجلد هفتم روضة الصفا را باتمام رساند خواندمير كارنيا را با تأليف تمام و يا اتمام جلد هفتم روضة الصفا بانجام رسانيد . ظن غالب برآنست كه جز ديباچهء جلد هفتم روضة الصفا همهء آن جلد از آثار غياث الدين خواندمير باشد .
خواندمير بعنوان يك مورخ از مؤلفان موثق و به لحاظ يك نويسنده داراى نثرى روان و تا حدى متمايل بصنعت است . كتاب او از حيث مطالب و انشاء بسيار تحتتأثير روضة الصفاست و اين مسلما اثر تربيت و تأثير معنوى نياى او يعنى امير - خواند در اوست ، و او هم مانند ميرخواند حد وسطى را در استعمال صنايع به كار برده و بااينحال در مقدمهچينىها و يا ذكر القاب و اوصاف بيشتر متمايل با سهاب و اطناب در كلام است و حاجت بگفتار نيست كه اختصاصات عمومى زبان و نثر فارسى اواخر قرن نهم هجرى از همه جاى كتاب مشهود است و به همين سبب گاه بخطاهاى دستورى و لغوى در آن باز مىخوريم .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 545
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٥٤٥