بزرگى كاندر آنجا هست مشهور * باقسام هنر چون چشمهء نور
همه اهل خراسان از كِه و مِه * بگفته كو درين عصر از همه بِه
جهانرا سور و جانرا نور اعْنى * امام سالكان سيّد حسينى
نوشته نامهيى در باب معنى * فرستاده بَرِ ارباب معنى
در آنجا مشكلى چند از عبارت * ز مشكلهاى اصحاب اشارت
بنظم آورده و پرسيده يكيك * جهانى معنى اندر لفظ اندك
رسول آن نامه را برخواند آنگاه * فتاد احوال آن حالى در افواه
در آن مجلس عزيزان جمله حاضر * بدين درويش مسكين گشته ناظر
يكى كو بود مردى كار ديده * ز من صدبار اين معنى شنيده
مرا گفتا جوابى گوى در دم * كز آنجا نفع گيرند اهل عالم
به دو گفتم چه حاجت كاين مسائل * نوشتم بارها اندر رسائل
بلى گفتا ولى بر وفق مسؤل * ز تو منظوم مىداريم مأمول
پس از الحاح ايشان كردم آغاز * جواب نامه در الفاظ ايجاز
بيك لحظه ميان جمع احرار * بگفتم اين سخن بىفكر و تكرار
كنون از لطف و احسانى كه دارند * ز من اين خُردگيها درگذارند
همه دانند كين كس در همه عمر * نكرده هيچ قصد گفتن شعر ( كذا )
بر آن طبعم اگرچه بود قادر * ولى گفتن نبود الّا بنادر
ز نثر ارچه كتب بسيار مىساخت * بنظم مثنوى هرگز نپرداخت
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
چو من از حرف خود در تنگنايم * چرا چيزى دگر بر وى فزايم
على الجمله جواب نامه در دم * نوشتم يك بيك نه بيش و نه كم
رسول آن نامه را بستد باعزاز * وز آن راهى كه آمد زود شد باز
دگرباره عزيزى كارفرماى * مرا گفتا برين چيزى بيفزاى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 765
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٧٦٥