كار كفر از صولتت همچون مغاك خاك پست * قدر دين از دولتت چون طارم اعلى رفيع
ديدهات از كحل ما زاغَ البصر آمد بصير * گوش تو از استماع سرّ ما اوحى سميع
بر سَرِ كرسى چو پاى عرش فرسايت رسد * پايهاش افزود از آن شد عرصهگاهش بس رفيع
پيش علم تو كه شد جبريل را آموزگار * با همه دانش بود پير خرد طفل رضيع
چون برافرازى لوا در روز حشر آيند جمع * آدم و مِن دونِهِ در ظلّ ممدودت جميع
آمد از يُمْنِ جوار روضهات طوبى لها * پيشگاهى از رياض گلشن رضوان بقيع
در گلستان ثنايت روز و شب ابن عماد * با هزار آوا بُوَد مانند بلبل در ربيع
در بيان مدحت آورد اين معانى را بنظم * گر كنى گستاخيش عفو از كرم نبود بديع
* *
عشقست طريق آشنايى * دل يافت ز عشق روشنايى
دل در بر عشق پردهدارست * جان در بر عشق اميدوارست
مرغيست ز آشيان لاهوت * جز دانهء دل نباشدش قوت
مصباح زجاجهء وجودست * مفتاح خزينههاى جودست
هم مطلع آفتاب ذاتست * هم مشرق انجم صفاتست
عشّاق خلاصهء الستند * از جام بلى مدام مستند
پروانه صفت اگر بسوزند * زين سوز چو شمع برفروزند
جانبخش بُوَد كلام ايشان * محمود بُوَد مقام ايشان
بىعشق مباش تا توانى * اينست سخن دگر تو دانى
* *
تا چند پى خيال پويى * وصف رخ و زلف و خال گويى
تو بلبل بوستان جانى * مقصود ز ملك كن فكانى
زين ره گذر فنا چه خواهى * زين منزل پر بلا چه خواهى
دل بركن ازين دو روزه منزل * بر نيك و بد جهان منه دل