ديوانش موجود است ولى شرح احوال او مشروحا در دست نيست . وى در اشعار خود گاه « روح » « 1 » و گاه « روح عطّار » « 2 » يا « روحى عطّار » « 3 » تخلص كرده است و ازينروى شايد بتوان گفت كه نامش روح الدّين يا روح اللّه و تخلصش روحى بود و او گاه نام و گاه تخلص خود را در اشعار خود به كار مىبرد و نيز از همين موارد معلوم مىشود كه « عطار » در تركيبات مذكور حالت وصفى دارد و نشاندهندهء پيشهء شاعرست .
محل سكونت و شايد مولد و منشاء « روح » شيراز بود و در ديوانش اشاراتى بدين انتساب مىيابيم « 4 » ؛ و دوران شاعريش مصادف با عهد تسلط خاندان اينجو و آل مظفر بر فارس و بنابراين وى از معاصران خواجو و سلمان و حافظ بود .
در ميان اشعار روح عطّار قصيدهيى در مدح اتابك افراسياب ديده مىشود « 5 » و
هامش
( 1 ) - مثلا در اين ابيات :روزى بكشد زارم و دانم كه نيابد * دل سوختهء غمزده چون روح دلفكار
اى راحت جان من از روح چو بردى دل * مىكن گذرى به روى زنهار بهرچندى( 2 ) - :الهى پرتوى از نور اسرار * تجلى كن بجان روح عطار
روح عطار از غم او قالبى بيجان شدست * دوستان بهر خدا جانش بتن بازآوريدو موارد متعدد ديگر
( 3 ) - :وقتى كه قدم رنجه كنى بر سر عشاق * زنهار مكن روحى عطار فراموش( 4 ) - :روح عطار گر از ديده چنين ريزد سيل * بعد ازين دجلهء بغداد رود در شيراز
شيراز از تعدى قاضى خراب شد * اين مور بين كه ملك سليمان خراب كرد
اگرنه چشم عنايت كنى برويم باز * بسان دجله شود ز آب چشم من شيراز . . .( 5 ) - :شاه جهان اتابك اعظم كه عدل او * بنهاد رسم آنك نيارد خمار مى
افراسياب خسرو جمشيد مرتبت * آنك آورد بمجلس او افتخار مى . . .