اين اتابك از سلسلهء اتابكان لر بزرگ « 1 » است كه از اواسط قرن ششم تا اواسط قرن نهم هجرى در كوه گيلويه و بختيارى امروز كه به « لر بزرگ » تعلق داشته است حكومت مىكردند و در سلسلهء امارت آنان بنام دو افراسياب بازمىخوريم كه نخستين از سال 688 تا 695 و دومين از سال 740 ببعد حكومت مىكردند و چون روح عطّار معاصر حافظ و آل مظفر بود ناگزير بايد عهد دومين افراسياب را درك كرده باشد ولى نمىدانيم كه مدح آن اتابك را از شيراز مىفرستاده يا مقيم درگاه وى بوده است .
ديگر از ممدوحان « روح » خواجه قوام الدّين محمّد صاحب عيار « 2 » وزير شاه شجاع ( 760 - 786 هجرى ) است كه در ذى قعدهء سال 764 بفرمان آن پادشاه كشته شد « 3 » .
از اشعار روح عطّار تشيّع او ثابت مىشود ، و اشعارش غزل و قصايدى در مدح و منقبت است و چنان كه خواهيم ديد از جملهء استادانى است كه در مسائل ادبى مورد توجّه معاصرين و مرجع سؤال و استفتاء بود . توضيح آنكه در ديوان او قطعهييست در تقاضاى حكومت ميان سلمان ساوجى و حافظ شيرازى كه نمىدانيم از كيست ، و آن چنين است :
ملوك مملكت نظم و ناقدان سخن * كه باد خاطرشان ايمن از حدوث زمان
هامش
( 1 ) - دربارهء اين سلسله از پادشاهان رجوع شود به تاريخ مفصل ايران ( عهد مغول ) ، مرحوم عباس اقبال آشتيانى ، چاپ دوم ص 442 - 448 .
( 2 ) - :مگر كه ابر بياموخت گوهرافشانى * ز دست زبدهء آفاق و سرور عالم
قوام دين محمد محمد بن على * خلاصهء دو جهان فخر گوهر آدم
پناه ملك سليمان مدار اهل زمان * سپهر مجد و معالى محيط عدل و كرمو مراد از « ملك سليمان » ، چنان كه مىدانيم ، فارس است .
( 3 ) - دربارهء او رجوع شود به دستور الوزراء غياث الدين خواند مير ، چاپ تهران 1317 ص 247 - 248