رو در خم محراب دو ابروى تو كردم * گفتم مگر آنجا اثرى هست دعا را
در سايهء محراب نظر كرد دلم ديد * تركان ختائى نسب حور لقا را
فرياد برآورد كه اى قوم ، كه ره داد * سرمست به محرابِ حرم ترك ختا را
چشمت بكرشمه نظرى كرد كه تن زن * بر مست همان به كه نگيرند خطا را
زاهد حرم كعبه گزيد از پى فردوس * ما كوى تو آن كعبهء فردوس نما را
يعنى كه حريم حرم حضرت عالى * سلطان فلك رفعت خورشيد علا را
* *
سَقَى اللّهُ لَيلًا كَصُدْغِ الكَواعب * شبى عنبرين خال و مشكين ذوائب
فلك را بگوهر مرصّع حواشى * هوا را بعنبر مُسَتَّر جوانِب
درفش بنفش سپاه حبش را * روان در ركاب از كواكب مواكب
برآراسته گردن و گوش گردون * شب از گوهر شبچراغ كواكب
مَطالِع ز نور طَوالع مُنَوَّر * مشارِق ز ضَوءِ مَصابيح ثاقب
شده جبهه ساعد ، سعودش مقدّم * شده ثَور طالع ثُرَيّاش غارِب
بنات از بَرِ مركزِ قطبِ گردون * چو بر خاطر روشن افكار صايب
شهاب از رخ صفحهء چرخريزان * چو بر برگ نيلوفر امطارِ ساكب
درينحال من با فلك در شكايت * ز رنج حوادث ز جَور نوايب
ز فَقْدِ مُراد و جفاى زمانه * ز بُعْدِ ديار و فَراقِ صَواحب
ز تزويرهاى جهان مزوِّر * ز بازيچهاى سپهر مُلاعب
فلك را همى گفتم از جَورِ دَورت * چرا اختر طالعم گشت غارب
چرا گشت با من زمانه مُخالِف * چرا گشت با من ستاره مُغاضِب
كنون پنج ماهست تا من اسيرم * ببغداد در ، در بلا و مصائب
پريشانِ جمعىّ و جمعى پريشان * گرفتارِ قومىّ و قومى عجائب
نه جاى قرارم ز جَوْرِ اعادى * نه روى ديارم ز طَعْنِ اقارب