در مه و مهر ننگرد هركه تو بنگرى در او * بر در غير نگذرد بر دل هركه بگذرى
نقش خيال روى تو هركه شود مصوّرش * محو كند ز روى دل نقش بتان آزرى
ديده بدوزم از جهان در من اگر نظر كنى * وز سر خويش بگذرم با من اگر بسر برى
ملك درون اهل دل جمله مسخّرت شود * گر ز سرت برون رود داعيهء ستمگرى
همچو چراغ مفلسان هيچ نداد برترى * پيش فروغ روى تو شعلهء شمع خاورى
ملك جهان چه مىكند اهل دلى كه يافته است * از نظر قبول تو دولت ملك آن سرى
شكر خدا كه شد برون از دل من غم جهان * كس نخورد غمت عماد ار تو غم جهان خورى
* *
كردم از مقبلى نهفته سؤال * كاين قبولت چگونه پيدا شد
گفت واقف نهاى كه اقبالم * در همه حال چون مهيّا شد
جانب روى او بدست آمد * روى دلها بجانب ما شد
*
شيرين دهنت كه پسته خوانند او را * جز تنگدلان قدر ندانند او را
قدّ تو كه شمشاد ازو گشت خجل * سرويست كه بر ديده نشانند او را
*
بر درد درون ناله گواه تو بس است * وين چشم پر آب عذرخواه تو بس است
گفتى كه نكردهام گناهى هيهات * طاعت كه تو كردهاى گناه تو بس است
*
لعل تو كه سرچشمهء نوشش خوانند * جاميست كه غارتگر هوشش خوانند
و آن خال كه پيوسته قرين لب تست * هندوبچهء شكرفروشش خوانند
*
هردم بَرِ ديگرى نمىبايد رفت * جز پيش هنرورى نمىبايد رفت
چون آب بهر زمين نمىبايد شد * چون باد بهردرى نمىبايد رفت