روان نقد جان پيش جانان نهاد * ببوسيد پاى وى و جان بداد
( از : صحبتنامه )
شنيدم از مَلَكخويى پريچهر * حديث ماجراى ذره و مهر
كه ذره گفت با خورشيد انور * كه اى روشندل پاكيزه گوهر
تويى شمع شبستان زمانه * گل خوشرنگ بستان زمانه
زواياى ملايك روشن از تست * خراب آبادِ عالم گلشن از تست
تويى قنديل گردون معلّق * چراغ هفت مشكات مطبَّق
منوّر طلعتت مشهور آفاق * لواى صبح تو منصور آفاق
من آن گردم كه از راه تو برخاست * بنور روى زيباى تو پيداست
دل سرگشته در مهر تو بستم * خيالى شد وجود نيست و هستم
چو با مهرم بود پيوند جانى * سزد گردم زنم از مهربانى
نه آن شخصم كه در چشم كس آيم * كه در كوى حقارت گشت جايم
سرو پايى ندارم چون توان كرد * دل و رايى ندارم چون توان كرد
دلم سرگشته باشد در هوايت * باميد و تمنّاى لقايت
ز خاكم جذبهء مهر تو برداشت * به حمد اللّه مرا محروم نگذاشت
منم رقّاص بزم چون جنانت * معلّق باز زرّين ريسمانت
گهى گيرد صبا تنگم در آغوش * كه اين از بادهء مهرست مدهوش
گَهم گوهر فشاند ابر بر سر * كه هست از عاشقان طلعت خور
مرا در مهر تو كامى برآمد * كه با نام توام نامى برآمد
تو يار سست مهر بىوفايى * كه هرشب مىكنى از من جدايى
ندانم شب در آغوش كه خفتى * كجا باشى و در دست كه افتى
خوشا آنكس كه مهمانش تو باشى * برخ شمع شبستانش تو باشى
چو بشنيد اين سخن خورشيد رخشان * رخش شد سرخ چون لعل بدخشان