تو گويى كه باور نكرد آن سخن * برآشفت طبعش ز پير كهن
مگر گفت با همدمان قريب * كه كذب از مسافر نباشد غريب
از آن طعنه چون گشت آگاه پير * برون شد ز مجلس چو از قوس تير
بيك سال شد سوى هندوستان * بَرِ خسرو آورد مرغى از آن
كه بر دعوى او گواهى دهد * بَرِ شه رخ عذرخواهى نهد
يكى گفتش اى پير خُردهشناس * سزاوار تحسين و شكر و سپاس
كلامى چرا آورى بر زبان * كه سالى سفر باشدش ترجمان
مگوى اى برادر بهر مجلسى * حديثى كه باور ندارد كسى
چو دريا گهردار و خاموش باش * صدفوار سرتاقدم گوش باش
عماد ار ببندى دهن همچو باز * شود ناگهت چشم تحقيق باز
( از : صحبتنامه )
شنيدم كه شوريدهيى زين ديار * شد از عشق شيرين بسى بىقرار
بذكرش دهان پُر شَكَر داشتى * خيال رخش در نظر داشتى
شب از شوق او سوختى شمعوار * ز دريا گهر ريختى بر كنار
نهال غمش رُسته از باغ دل * نناليده پيش كس از داغ دل
ميان سرشكش تن ناتوان * چو كاهى كه افتد بر آب روان
ز طوفان آتش حذر كرده بود * كه آهى ز دل برنياورده بود
ز دنيا و عقبى مرادش همين * كه بادوست گردد دمى همنشين
شبى رفت ناگه نگارين او * برسم عيادت ببالين او
بپرسيد سرگشتهء خويش را * نهاد از وفا مرهمى ريش را
چو آواز جانان رسيدش به گوش * برآورد مسكين بىدل خروش
كه من كيستم آخر اندر جهان * كه آيى تو در كلبهام ناگهان
مرا نيم جانيست اكنون و بس * فداى قدومت كنم اين نفس