باز در ميكده سرحلقهء رندان شدهام * باز در كوى مغان بىسر و سامان شدهام
نه به مسجد بُوَدم راه و نه در ميكده جاى * من سرگشته درين واقعه حيران شدهام
بر من خستهء بيچاره ببخشيد كه من * مبتلاى دل شوريدهء نالان شدهام
رغبتم سوى بتانست و ليكن دو سه روز * از پى مصلحتى چند مسلمان شدهام
بارها از سر جهلى كه مرا بود بسهو * كردهام توبه و درحالْ پشيمان شدهام
زاهدان از مى و معشوق مرا منع كنند * بهتر آنست كه من منكر ايشان شدهام
گفت رهبان كه عبيد از پى سالوس مرو * زين سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
* *
جوق قلندرانيم در ما ريا نباشد * تزوير و زرق و سالوس آيين ما نباشد
در هيچ ملك با ما كس دوستى نورزد * در هيچ شهر ما را كس آشنا نباشد
گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند * ور هيچمان نباشد بگذار تا نباشد
شوريدگان ما را در بند زر نبينى * ديوانگان ما را باغ و سرا نباشد
در لنگرى كه مائيم اندوه كس نبيند * در تكيهيى كه مائيم غير از صفا نباشد
از محتسب نترسيم وز شحنه غم نداريم * تسليم گشتگان را بيم از بلا نباشد
با خار خوش برآييم گر گل بدست نايد * بر خاك ره نشينيم گر بوريا نباشد
هركس بهر گروهى دارند اميد چيزى * ما را اميد گاهى غير از خدا نباشد
همچون عبيد ما را دريوزه عار نايد * در مذهب قلندر عارف گدا نباشد
* *
بلبل چو خواند خطبهء شاهى بنام گل * بگرفت گل جهان و جهان شد بكام گل
مىكرد سرو دعوى آزادى و ز دور * ناگه چو ديد چهرهء گل شد غلام گل
ارباب لطف و اهل نظر را درين زمان * جايى بود مقام كه باشد مقام گل
خوشوقت آنكه با مى و معشوق بامداد * بيرون رود ز خانه بعزم سلام گل
اى خرّم آن زمان كه شتابان ز گرد راه * پيك صبا پياده رساند پيام گل