سبزه مفتون طرّهء سنبل * سرو مجنون شيوهء گلنار
غرقه در جوى گشته نيلوفر * ز آن ميان بيدمشك جُسته كنار
تا گره زد بنفشه طرّهء جعد * غنچه بگشاد نافههاى تتار
لاله بشكفت و باده صافى شد * ساقيا خيز و جام باده بيار
فصل گل را بخرّمى درياب * وقت خود را بناى و نى خوشدار
دست در زن بدامن گل و مل * مىسرا هردمى سنائىوار
« بعد ازين دست ما و دامن دوست * پس ازين گوش ما و حلقهء يار »
بر سمن نَقره برگشاد تذرو * در چمن نعره بركشيد هزار
شد ز آواز طوطى و دُرّاج * گشت از نالهء چكاوك و سار
باغ پر پردههاى موسيقى * راغ پرلحنهاى موسيقار
بلبل از شاخ گل به صد دستان * مدح سلطان همى كند تكرار
* *
ز سنبلى كه عذارت بر ارغوان انداخت * مرا به بيخودى آوازه در جهان انداخت
ز شرح زلف تو مويى هنوز ناگفته * دلم هزار گره در سر زبان انداخت
دهان تو صفتى از ضعيفيم مىگفت * مرا ز هستى خود نيك در گمان انداخت
كمان ابرو پيوسته مىكشى تا گوش * بدان اميد كه صيدى كجا توان انداخت
ز دلفريبى مويت سخن دراز كشيد * لب تو نكتهء باريك در ميان انداخت
عجب مدار كه در دور روى و ابرويت * سپر فگند مه از عجز يا كمان انداخت
ز سرّ عشق هرآنچ از عبيد پنهان بود * سرشك جمله در افواه مردمان انداخت
* *
دوشم غم تو مُلكِ سُوَيدا گرفته بود * دودم ز سينه راه ثُريّا گرفته بود
جان ز آرزوى لعل تو در تنگ آمده * دل را ز شوق زلف تو سودا گرفته بود
مىديد شمع در من و مىسوخت تا بروز * ز آن آتشى كه در من شيدا گرفته بود