و صوفيان بر حذر و باخوى و رفتار شاعران مديحهگوى ترانهساز غزلخوان همراهست .
بررويهم بايد توجه داشت كه نيروى ابتكار در عبيد زياد است چنان كه برخى از آثار او بكلّى در ادب فارسى تازگى دارد و آن تازگى را هنوز هم حفظ كرده است . ازوست :
آمد نسيم و ، نكهت گل در جهان فگند * بلبل ز شوق غلغله در بوستان فگند
هم باد نوبهار دل غنچه برگشاد * هم بيد سايه بر سر آب روان فگند
شوق فروغ طلعت گل باز آتشى * در جان زار بلبل فريادخوان فگند
صوفى صفت شكوفه بر آواز عندليب * رقصى بكرد و خرقه سوى باغبان فگند
رنگ عذار ساقى و تاب شعاع مى * آن عكس بين كه بر گل و بر ارغوان فگند
حيران بماند سوسن آزاد ده زبان * تا خود كه بند خامشيش بر زبان فگند
بر سر نهاد نرگس سرمست جام زر * چون چشم باز كرد و نظر در جهان فگند
باد بهار و مقدم نوروز و بوى گل * آشوب عيش در دل پير و جوان فگند
چون غنچه لب بمدح شهنشاه برگشاد * ابرش هزار دانهء دُر در دهان فگند
بهر نثار دامن زر برگرفت گل * خود را ببزم پادشه كامران فگند
* *
چو شقهء شب عنبر نثار بگشايند * دَرِ سراچهء نيلى حصار بگشايند
سپهر را تتق زرنگار بربندند * ز پيش پردهء گوهر نگار بگشايند
به زخم تيغ مقيمان خطّهء خاور * ولايتِ سپهِ زنگبار بگشايند
شكوفهها كه در آن لحظه چشم باز كنند * زبان بشكر نسيم بهار بگشايند
چو غنچهها كمر حسن بر ميان بندند * هزار نعره ز جانِ هَزار بگشايند
چو بيدها بدر آرند تيغها ز غلاف * چه خون كه از جگر لالهزار بگشايند
بذوق روزهء يك ساله شاهدان چمن * بجرعههاى مَىِ خوشگوار بگشايند
بلطف خون ز رگ ارغوان و شاهد گل * بنوك نشتر سرتيزِ خار بگشايند
ميان باغ خجالت كشند لاله و گل * اگر نقاب ز رخسار يار بگشايند