سيّد عضد پيش ازين آمده است و پسر اين سيد عضد الدين يعنى سيد جلال الدين كه هم از جوانى بشاعرى پرداخته بود ، در اوان تسلّط چوپانيان و آل اينجو بر فارس در شيراز بسر مىبرده و در شمار مدّاحان آنان بوده است و اين تاريخ مصادف است با همان ايّامى كه امير مبارز الدين براى خود در كرمان و يزد دست و پاى امارت و سلطنت مىكرد و بنابراين داستانى كه دربارهء جلال عضد در كتابهايى مانند تذكرة الشعراء دولتشاه و جامع مفيدى مفيد مستوفى و غيره آمده و مشتمل است بر اين مطلب كه امير مبارز الدين در ديدار از يك مكتبخانه جلال را كه كودكى خوشذوق و خوشخط بود ديده و بعد بتوضيح معلم مكتب دانست كه او پسر وزيرش سيد عضد است و از آن پس بتربيت او همّت گماشت . . . الخ ، البته صحيح نيست زيرا در آن ايام كه امير مبارز الدين علم سلطنت برافراشته و قدرت يافته و وزير پيدا كرده بود جلال عضد سرگرم ستايش پير حسين و شيخ ابو اسحق بوده است نه كودك و شاگرد مكتب . بنابراين آنچه تذكرهنويسان دربارهء او نوشتهاند قابل نقل به نظر نمىرسد و اتفاقا از ديوان خود شاعر هم اطلاع چندانى دربارهء او بدست نمىآيد و حتى شعرى كه بجلال عضد نسبت داده و گفتهاند كه در مكتب خانه
هامش
- از صفحهء پيش
* مرقوم پنجم كتاب سلم السموات ص 38 و 229
* مرآة الخيال چاپ بمبئى ص 50
* فهرست كتابخانهء مجلس شوراى ملى ج 3 ص 652
* فهرست كتابخانهء دانشگاه ج 2 ص 240
* تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى چاپ تهران ص 328
* تذكرهء آتشكدهء آذر چاپ بمبئى ص 259
* تاريخ نظم و نثر در ايران ، مرحوم سعيد نفيسى ، ص 203
* تذكرهء صحف ابراهيم ، و جز آنها .