ز لوح خاطر من نقش آرزوى رخت * به آب ديده و خونابهء جگر نرود
ز سوز عشق تو نَبْوَد شبى كه دود دلم * بر اين مُقَرنَسِ نيلى حصار برنرود
حصار ديده بسيلاب خون كنم در بند * خيال روى تو باشد كزو بدر نرود
شبى به كلبهء ما آى تا دگر همه عمر * شميم عنبرم از خاك ره گذر نرود
هواى خاك سر كويت از دماغ عضد * به رنج غربت و ناكامىِ سفر نرود
* *
اى باد شرح سرو گل اندام ما بگوى * حال تنش ز زحمت بند قبا بگوى
تا مدّعى نداند و بيگانه نشنود * آهستهتر حكايت آن آشنا بگوى
گر مو بمو مجال ندارى ، ز روى لطف * يك شمّه حال آن سر زلف دوتا بگوى
بيمار بود نرگس شوخش برو بپرس * ور خوشترست مردميى كن بيا بگوى
وقتى كه صحبتى بودش تنگ با رقيب * بااو حكايتى ز دل تنگ ما بگوى
روزى اگر بر آن گل سيراب بگذرى * گو تشنهاى به خون دل ما چرا بگوى
با شاهِ ما حديث هواخواهىِ عضد * آندم كه فرصتى بودت اى صبا بگوى
* *
عروس گل چو ز خواب خمار برخيزد * صبا بسرزنش لالهزار برخيزد
سحرگهان كه صبا برزند رياحين را * هزار نعره ز جان هزار برخيزد
رواست در قدم سرو ناز و سايهء گل * كه از ميان رياحين غبار برخيزد
سپيدهدم چو سمن تازهرو كسى باشد * كه شاهدى چو گلش از كنار برخيزد
بوقت گل خنك آن عاشقى كه وقت صبوح * ببانگ چنگ ز خواب خمار برخيزد
چو سوسن از قَدَحِ لاله سرگران گردد * ببوى گل ز لب جويبار برخيزد
عضد بموسم گل همچو غنچه مىدانست * كه پرده عاقبت از روى كار برخيزد
* *