بسازِ دَردِ صبوحىكشان دُردآشام * بسوز سينهء صبح و به خون ديدهء شام
برقّت قدح و سوز عود و گريهء شمع * بطيب عشرت مادام و ذوقِ شُربِ مُدام
بدلنوازى خاتونِ بِكر حُجرهء دَنّ * بپاكبازى مى در درون خلوت جام
به آتش دل پرجوش برگرفتهء خم * بحرمت نفس سر بمُهر بادهء خام
به آن نفس كه ز انفاس روحبخش سحر * رسد صبوحكنان را شمامهيى بمشام
به آن زمان كه نداند مغنى از مى ناب * كه ساز پرده كدامست و راه خانه كدام
كه بىتو گر ز قدح جرعهيى چشيد عضد * حلالزاده نيم گر نگفتهام كه حرام
44 - جلال عضد « 1 »
سيد جلال الدّين بن سيّد عضد الدّين يزدى معروف به « جلال عضد » و متخلّص به « جلال » از شاعران نيكوسخن ايران در قرن هشتم هجريست . شرححال پدرش
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به :
* تاريخ يزد ، جعفر بن محمد جعفرى بتصحيح آقاى ايرج افشار ، تهران 1338 ص 32 - 33
* مواهب الهى از معين الدين يزدى ، بتصحيح مرحوم سعيد نفيسى ، تهران 1326 ص 51 - 53
* لطايف الطوايف فخر الدين على صفى ، بتصحيح آقاى احمد گلچين معانى ، تهران 1336 ص 261
* جامع مفيدى از مفيد مستوفى بافقى بكوشش آقاى ايرج افشار ، تهران 1340 ص 152 - 154 -