جام چو ماهِ تمام شد سوى پروين روان * ماه نوش در قفا هم شفقش در شكم
كف چو برآمد ز جام جام برآمد به كف * راست چو زرّين صدف سينه پر از قلبِ يَم
نقد روان ده بها وز زر قلب آر لعل * تا دلت از غم رهد خاتم او ساز فم
خيز كه وقت سحر غمزده را مىدهد * مى ز خُمستان عشق ساقى بزم قدم
از پى تشنهلبان طاس فلك بركشيد * ساغر زرّين خور از دهن صبحدم
دوش كه قوس هلال چون زِهِ سيمين نمود * گشت پر از گوى زر جيب قباى ظَلَم
در عوض تاج لعل داد مه از كهكشان * قطب سيهپوش را جبهء زرين علم
شب همه شب آسمان آبلهرو هندويست * حلقه به گوش از هلال بر در شاه عجم
سايهء لطف خدا خسرو عالم پناه * ماهِ ستاره سپاه شاه محمّد علم
گر نكشيدى ز زنگ زلف تو برچين حَشَم * تُرك تو پيكان ناز آب ندادى بَسمّ
آتشِ گوياى تست تكيهگهِ دُرِّ خشك * سنبل بوياى تست خم زده گرد بَقَم
مه بكمند آورد سنبل تو هرزمان * يخچه « 1 » پديد آورد آتش تو دمبدم
هست بر اثبات حسن چشم تو نصّ جلى * دارد از آنروى نون بر سَرِ صادى رقم
چاه زنخدان تست از لب ما خشكتر * چند برد چاه تو آب رخ از قلب يم
ديدهء بَدْر اختران ريخت ز مهرت چو ديد * روى تو از خور فزون لعل تو از ذرّه كم
شحنهء ابروى تو داد بحاجب كمان * تا نزند ترك مست دست بتيغ ستم
خاصه بعدل شهى كاو بسر تيغ زد * گردن بيداد را چون سر خامه قلم
* *
لعلت از خنده شكر از دُرِ تر برگيرد * جَز عم از گريه دُرَر برطبق زر گيرد
جز سر زلف تو بر عارضت اى حور سرشت * ملك فردوس كه ديدست كه كافر گيرد
دلبرا نرگس شوخ تو به چشم مردم * ترك مستى است كه هندوبچه دربرگيرد
چين زلف تو بهر حلقه كه مشكافشان شد * ز آتش غم جگرِ سوختگان برگيرد
هامش
( 1 ) - يخچه : تگرگ ، در اينجا دندان مرادست .