معروف به « امين بليانى » از مشايخ و عارفان مشهور قرن هشتم هجرى و از شاعرانيست كه نسخ ديوان او كمياب ولى موجودست . در پايان نسخهيى از ديوان او كه بعد ازين معرّفى خواهيم كرد ، ناسخ او را چنين معرفى كرده است : « الشيخ الاسلام افضل الاولياء الكاملين امين الحقّ و الدّين محمّد قدّس اللّه سره العزيز » و اين شبيه همان تعريف است كه خواجوى كرمانى ازو درين بيت نموده :
حجة الاسلام امين الحقّ و الدّين كز جلال * پايهاش برتر ز هفتم طاق خضرا يافتم
و او خود را در اشعارش « امين » و گاه « امين بليانى » ناميده است « 1 » و علّت اشتهار او
هامش
- از صفحهء پيش
* شيرازنامهء احمد بن ابى الخير زركوب ، تهران 1310 شمسى مواردى كه در ذيل صحايف به آنها اشاره خواهد شد .
* شد الازار تأليف معين الدين جنيد شيرازى ، تهران 1328 ص 62 و حاشيهء آن و صحايف متعدد ديگر كه از افراد خاندان بليانى نامهايى در آن آمده است و مخصوصا حواشى آن كتاب ص 484 - 487 .
* مجمع الفصحاء هدايت ذيل « امين فارسى » ج 1 ص 67
* رياض العارفين چاپ تهران 1316 شمسى ص 53
* صحف ابراهيم نسخهء عكسى نگارنده از روى نسخهء دانشگاه توبينگن
* هفت اقليم چاپ تهران ج 1 ص 177 - 178
* فهرست نسخ فارسى كتابخانهء ملى پاريس ج 3 ص 129 - 130
* مجمل فصيح خوافى ذيل حوادث سال 745 هجرى
* تاريخ فارسنامهء ناصرى ج 2 ص 249 - 250
* تاريخ عصر حافظ ، مرحوم دكتر غنى
( 1 ) - چنان كه در اين ابيات :دارد امين اميد كه محروم نبود او * ز آلاى بىدريغ وز نعماى مصطفىو : دل تنگ امين بليانى - كه در او آتشى است پنهانى - مانده اندر مقام ربانى - سربسر زين دوازده حرف است . و مقصود از « دوازده حرف » لا إله الا اللّه است .