گليم فقر من از اطلس زمانه بهست * كجا برم قصبى را كه بوى دود آيد
حسن ز نيك و بد روزگار شكوه مكن * خوشست هرچه كه از واجب الوجود آيد
* *
تا نظر باز گرفتى ز گرفتارى چند * جز جگر هيچ نخوردند جگرخوارى چند
دل ما خستهء چشم تو شد و تو همه عمر * نشدى رنجه بپرسيدن بيمارى چند
چند ازين غمزهزنان بر سر كوى آمدنت * تو مرا كشته شده گير و چو من بارى چند
صفت نعمت ديدار ترا نشنيدند * طرفه مرغان كه فتادند بگلزارى چند
گر حسن را نظرى بر غلط افتاد ببخش * چشم بر عفو تو دارند گنهكارى چند
* *
خواهم كه بوسم پاى تو چندانكه يابم دسترس * اى صبح دولت يكدمى با دوستان شو همنفس
بازآ و بنشين يك زمان تا بنگرد نظّارگى * جمشيد هم خوان گدا سيمرغ مهمان مگس
از ما چو برگيرى قدم گردد وجود ما عدم * ما ذره و تو آفتاب اى تو همه ما هيچكس
اى خسرو خوبان براى عيشى بشيرينى كه من * رفتم چو فرهاد از جهان دست تهى سر پرهوس
گه صومعه سازيم جا گه مست را بوسيم پا * فرياد ما را هم ز ما ، ما را ز ما فريادرس
فرياد بيچاره حسن هست از جدايى درت * دست عنايت برگشا بشكن برين بلبل قفس
* *
نه دل پديد و نه دلبر ، نه زر بدست و نه زورم * رها كنيد كه لختى چو بخت خويش بشورم
چه مرد عشق زنخدانش بودهام من مسكين * بچَه فگند در آخر دلالتِ دلِ كورم
نخواستم كه دگر ره روم بمجلس مستان * كمند گيسوى ساقى كشيد و برد بزورم
بزلف چون حبش او هزار چين چو بديدم * گه از حبش گهى از چين رسيد غارت غورم
پرى رخا تو سليمان دستگاه مرادى * به زير پاى رعونت فرو ممال چو مورم
ز زلف خويش نسيمى به من رسان گَهِ مردن * كه آن فرشتهء رحمت بس است مونس گورم