غزلها و ترجيعات و تركيبات و رباعيات و مثنوياتست . از بدايع كارهاى حسن يكى اينست كه بعضى از مدايح خود را به صورت مثنوىهاى كوتاه در بحرهاى مختلف ساخته است .
بعضى از مثنويهاى او نيز حكايات منفرد يا مطالبى است بمناسبت وقايع خاص از قبيل ولادتها ، عمارتهاى نو و نظاير آنها .
از ميان مثنويهاى حسن منظومهيى ببحر هزج مسدس مقصور يا محذوفست متضمن ششصد و شش بيت كه شاعر آن را « عشقنامه » ناميده و بيك شب در غرهء ذو الحجهء سال 700 هجرى بپايان برده و در اين باب چنين سروده است :
محبت لوح بود و عشق خامه * از آن نامش نهادم عشقنامه
نمودم اندرين چندين تفكر * سواد يكشبه بود اين همه دُر
بسال هفصد اين در شد نموده * دوشنبه غرهء ذو الحجه بوده
چو در نظم آمد اين ابيات دلكش * شمردم حاصل آمد ششصد و شش
موضوع اين منظومه داستان عشق جوانى است از هندوان بدخترى و مردن آن دختر و سوزاندن او بمذهب هندوى و سوختن عاشق بر موافقت معشوق . حسن اين داستان را كه در ميان خلق رائج بوده فراگرفت و بنظم درآورد :
نه از خود كردم اين افسانه منظوم * كه مشهورست اين قصه در اين بوم
اگر گويى كه اين گفتن چرا بود * بيان عشق بىدينان خطا بود
بيان عشق كار هر زبان نيست * چو قائل زنده دل باشد زيان نيست
امير حسن بعد از دوست خود امير خسرو ، بزرگترين شاعر هندوستان در قرن هفتم و هشتم و يكى از شاعران خوب فارسى زبانست . وى اگرچه قصائد متعددى باستقبال از سخنگويان پيش از خود دارد ولى اهميت و شهرتش در غزلسرائى است . غزلهاى او حاوى مضامين دقيق بسياريست در الفاظ سادهء روان ، و او درين شيوه پيرو سعدى و خود بدين امر مقرّاست و اشاراتى درين باره دارد و گويد :
در خم معنى حسن را شيرهء نو ريخت عشق * شيره از خمخانهء مستى كه در شيراز بود