سبحه چه در دستم دهى خرقه چه در پيشم نهى * با زاهدان نسبت مكن اين پير شاهد باز را
سازى كه بوداى مدّعى كردى ازين مجلس برون * با تو بهم آتش زنم اين مجلس بىساز را
هان اى حسن تا زندهاى دل نه بزندان غمش * چاره نباشد از قفس مرغان خوشآواز را
* *
ما را بجز تو در همه آفاق يار نيست * مشفقتر از غم تو دگر غمگسار نيست
دامن چو گل سرشك چو لاله مژه چو ابر * ما را هواى عشق كم از نوبهار نيست
روزى بديده چينم خاك رَهِ ترا * شب نگذرد كه بر دلم اين خار خار نيست
گفتم ز شاخ وصل تو بارى بما رسد * آوازى از دَرِ تو برآمد كه بار نيست
گفتى برو بكوى دگر كس قرار گير * در عهدنامهء من و تو اين قرار نيست
تا آسمان برآورم ايوان آرزو * ليكن بناى عمر چنين استوار نيست
ناز تو بيش باشد يا نالهء حسن * اين هردو را كه نام گرفتم شمار نيست
* *
اى ميان مفلسان گنجى ، نگهبان تو كيست * آنِ مايى تو همه امّا بگو آنِ تو كيست
گر گلى ما را بشارت ده كه گلزارت كجاست * ور بهشتى هم اشارت ده كه رضوان تو كيست
هم تو با شيرينى لب شور بخشى يا نمك * اى جهانى بر در خود خوانده همخوان تو كيست
چشمم از عشق دو چشم كافرت خونست آه * تا گرفتار دو زلف نامسلمان تو كيست
خلق گويى گفتوگو اندر ميان افگندهاند * چون تو چوگان بركشيدى مرد ميدان تو كيست
اى دل از سينه كباب آوردى از ديده گلاب * تو نمىگويى و مىدانم كه مهمان تو كيست
اى حسن تا چند خواهى داشت دردِ دل نهان * هر كرا جانيست مىداند كه جانان تو كيست
* *
ز هركه رايحهء روحبخش جود آيد * بر آستان درش شير در سجود آيد
از آن ترا ز عدم در وجود آوردند * كه از تو مردمى و جود در وجود آيد
كسى كه قاف قناعت وطن چو عنقا كرد * كجا دگر به دو عالم سرش فرود آيد