گويند مرا كه توبه كن از عشقش * مانند تو دلبرى نگويند كجاست
*
افسوس كه آن نگار از دست برفت * سرمايهء روزگار از دست برفت
افسوس و دريغ بعد ازين سودى نيست * اى مايهء جان چو كار از دست برفت
*
من شاد زيَم چو او بود غمخوارم * آسوده شوم چو او كند تيمارم
فارغ گردم من از غم هردو جهان * گر در دل خويش ياد او بنگارم
*
رفتم بهواى او كه پرواز كنم * وز گلبن وصل او گلى باز كنم
در زد ناگه به چشم جانم خارى * نگذاشت كه ديده را ز هم باز كنم
*
گفتم كه ز قصّه مشكلى بنويسم * وز محنت هجر حاصلى بنويسم
كو دل كه به دو حال دلى شرح دهم * كو دست كازو درد دلى بنويسم
*
ناديدنت از بخت بشوليدهء ماست * ورنه همه عمر مسكنت ديدهء ماست
ناديدن ما براى نزديكى تست * وين عيب هم از چشم ستمديدهء ماست
*
شب نيست كه از تو ديده جيحون نكنم * وز شوق كنار جان پر از خون نكنم
گيرم نكنم از تو شكايت ليكن * از بخت بشوليدهء خود چون نكنم
*
صد خانه اگر بطاعت آباد كنى * ز آن به نبود كه خاطرى شاد كنى
گر بنده كنى بلطف آزادى را * به زآنكه هزار بنده آزاد كنى