در اساس و مبنى همان زبان سعديست .
دربارهء آثار منثور سعدى و اهميت او در نثر فارسى و تأثيرى كه در ايجاد شيوهء جديد منشيانه در فن انشاء دارد بعد ازين سخن خواهم گفت . از اشعار اوست :
اگر مطالعه خواهد كسى بهشت برين را * بيا مطالعه كن گو بنوبهار زمين را
شگفت نيست گر از طين بدر كند گل و نسرين * همانكه صورت آدم كند سلالهء طين را
حكيم بار خدايى كه صورت گل خندان * درون غنچه ببندد چو در مشيمه جنين را
سزد كه روى عبادت نهند بر دَرِ حكمش * مصوّرى كه تواند نگاشت نقش چنين را
نعيم خطّهء شيراز و لعبتان بهشتى * ز هر دريچه نگه كن كه حور بينى و عين را
گرفته راه تماشا بديع چهره بتانى * كه در مشاهده عاجز كنند بتگر چين را
كمان ابرو تركان بتير غمزهء جادو * گشاده بر دل عشاق مستمند كمين را
هزار نالهء بيدل ز هر كنار برآيد * چو پر كنند غلامان شاه خانهء زين را
بهم برآمده آب از نهيب باد بهارى * مثال شاهد غضبان گره فگنده جبين را
مگر شكوفه بخنديد و بوى عطر برآمد * كه ناله در چمن افتاد بلبلان حزين را
بيار ساقى مجلس بگوى مطرب مونس * كه دير شد كه قرينان نديدهاند قرين را
هزار دستان بر گل سخنسراى چو سعدى * دعاى صاحب عادل علاء دولت و دين را
وزير مشرق و مغرب امين مكّه و يثرب * كه هيچ ملك ندارد چنو حفيظ و امين را
* *
خوشست عمر دريغا كه جاودانى نيست * بس اعتماد برين پنج روز فانى نيست
درختِ قدّ صنوبر خرامِ انسان را * مدام رونق نوباوهء جوانى نيست
گليست خرّم و خندان و تازه و خوشبوى * وليك اميد ثباتش چنان كه دانى نيست
دوام پرورش اندر كنار مادر دهر * طمع مكن كه درو بوى مهربانى نيست
مباش غرّه و غافل چو ميش سر در پيش * كه در طبيعت اين گرگ گلهبانى نيست
چه حاجتست عيان را باستماع بيان * كه بىوفايى دور فلك نهانى نيست