وقت آنست كه گلبن تر و خندان گردد * گريهء ابر همه زيور بستان گردد
شكل اوراق بر اشجار چو خنجر باشد * صورت غنچهء سيراب چو پيكان گردد
قطرهيى كابر دُرفشان ببحار افشاند * باز در كام صدف دُرّ درفشان گردد
باد آيينِ دَمِ عيسىِ مريم گيرد * تا شكوفه چو كف موسى عمران گردد
خطبه بر نام گل سرخ كند بلبل مست * بچه رخصت چو بود مست خطبخوان گردد
چشم نرگس بتحيّر نگرد عاشقوار * به تنعّم دهن غنچه چو خندان گردد
چون خط نغز بنفشه بدمد ، زين غيرت * طرّهء سنبل پرتاب پريشان گردد
گاهِ آنست كه بر حجله نشيند غنچه * حجلهء ناز عروسانه گزيند غنچه
وقت آنست كه گل پرده ز رخ برگيرد * بلبل مست دگر عشق گل از سر گيرد
نرگس شوخ سر از خواب گران بردارد * صبحدم لالهء سيراب چو ساغر گيرد
در چمن گرد سمن چونكه بنفشه بدمد * عارض يار من آن را بزنخ برگيرد
بلبل از منبر گلبن چو درآيد بسخن * سرخ گل جاى در آن پايهء منبر گيرد
قمرى از سرو چو آهى بزند سوختهوار * فاخته ناله بآهنگ دگر برگيرد
بزم در باغ نمودارىِ فردوس كند * باده در ساغر خاصيت كوثر گيرد
هركه عاشق بود و باده خورد در هر جام * ياد عشق پسر احمد همگر گيرد
گاهِ آنست كه لاف از گل خودروى زنند * چون سراپردهء گل بر طَرَفِ جوى زنند
وقت آنست كه مستان سحر برخيزند * مى آذرگون در جام بلورين ريزند
عيش سازند و مى آرند و سماع آغازند * پاى كوبند و بيكبار نشاط انگيزند
شاهدان چون طلب جام مى و رود كنند * عاشقان از سر جان و رَهِ تن برخيزند
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٥٣٦