شاعران استاد و از مشاهير گويندگان ايران در قرن هفتم هجريست . وى به نام خود يعنى « مجد » « 1 » و بنام پدرش احمد ملقب به « همگر » « 2 » ( يعنى رفوگر ) اشاره كرده و بارها خود را « پسر همگر » « 3 » و « ابن همگر » « 4 » و « مجد همگر » « 5 » ناميده است .
هامش
بقيه از صفحه
* تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى ص 196 - 197
* تاريخ گزيده چاپ تهران ص 749 - 752
* حبيب السير ، ج 3 ص 117 - 118
* جامع مفيدى ج 3 بتصحيح آقاى ايرج افشار ، تهران 1340 ص 422 - 423
* لطايف الطوايف ص 259 ، 288 ، 329 ، 184
* مجمع الفصحاء هدايت ج 1 ص 594 - 598
* آتشكدهء آذر چاپ بمبئى ص 292 - 294
* صحف ابراهيم نسخهء عكسى مأخوذ از نسخهء توبينگن
* مقالهء مجد الدين همگر بقلم مرحوم سعيد نفيسى ، مجلهء مهر سال دوم ، از شمارهء دهم ببعد
* تاريخ مفصل ايران ، عهد مغول ، مرحوم عباس اقبال چاپ دوم ص 537
* از سعدى تا جامى ، ترجمه از ج 3 تاريخ ادبيات برون ، بهمت آقاى على اصغر حكمت ، چاپ دوم ص 165 - 170 .
و مراجع ديگر قديم و جديد
( 1 ) -مكن ، ز دستان كم كن و گرنه مجد بنظم * بدفتر آرد دستان و داستان ترا
اين شعر چو زر نقد روانست و زين روى * از مجد كسى صرهء دينار نگيرد( 2 ) -هركه عاشق بود و باده خورد در هر جام * ياد عشق پسر احمد همگر گيرد( 3 ) -تا پسر همگرست بلبل باغ سخن * از نفسش عندليب نغمه و دستان گرفت
ز گفتهء پسر همگر اين غزل برخوان * كه وقت صبح نخسبد كسى چنين بىكار( 4 ) -كاندر جهان بدست نيايد به صد قران * يك بندهء مطيعتر از اين همگرت
ز عاشقان جهان كس چو ابن همگر نيست * وليك هيچ به چشم تو درنمىآيد( 5 ) -اين غزل بشنيد زهره دوستگانى خورد و گفت * جام مى بر ياد شعر مجد همگر مىكشم