تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
*
دنيا طشت است و آسمان طاس‌نگون * ما در طشتيم و زير طاس پرخون ما مىگوييم و ديگران مىگويند * تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون
*
اى دل ز غم جهان كه گفتت خون شو * يا ساكن عشوه خانهء گردون شو دانى چه كنى چو نيست سامانِ مقام * انگار درو نيامدى ، بيرون شو !
*
بر گردش روزگار مستيز و برو * چون جاى نشست نيست برخيز و برو اين جام پر از زهر كه نامش مرگست * خوش دركش و جرعه در جهان ريز و برو
*
افضل تو بهر خيال مغرور مشو * پروانه صفت بگرد هر نور مشو از خودبينى است كز خدا دور شوى * نزديك خود آى و از خدا دور مشو
*
در جستن جام جم ز كوته نظرى * هر لحظه گمانى نه بتحقيق برى رو ديده بدست آر كه هر ذرهء خاك * جاميست جهان‌نما چو در وى نگرى
*
گر حاكم صد شهر و ولايت گردى * ور در هنر و فضل بغايت گردى گر عاشق صادقى و گر زاهد پاك * روزى دو سه چون رود حكايت گردى

10 - كيكاوس رازى

كيكاوس پسر كيخسرو از شاعران گمنام زرتشتى است كه از وى منظومهء پر ارجى