از عمر گذشته جز گناهى بنماند * در دل غير از حسرت و آهى بنماند
تا خر من عمر بود من خفته بُدم * بيدار كنون شدم كه كاهى بنماند
*
افسوس كه عمر بر هوس مىگذرد * با نيك و بد ناكس و كس مىگذرد
بر بيهده دم بدم زمان مىآيد * ضايع ضايع نفس نفس مىگذرد
*
افضل چه نشستهاى كه ياران رفتند * ماندى تو پياده و سواران رفتند
در باغ نماند غير زاغ و ز غنى * سيمين بدنان سمن عذاران رفتند
*
امروز اگر زاهد و گر رهبانند * در مسجد و در دَير ترا مىخوانند
كس بر سر رشتهء يقين مىنرسد * و آنها كه رسيدهاند سرگردانند
*
آنان كه مقيم حضرت جانانند * يادش نكنند و بر زبان كم رانند
و آنان كه مثالِ ناى بادانبانند * دورند ازو از آن ببانگش خوانند
*
دل از من بيچاره امان مىطلبد * پيوسته شراب لالهسان مىطلبد
افضل تو مخور غم جهان و غم او * ناگاه اجل آمده جان مىطلبد
*
زين تابش آفتاب و تاريكى ميغ * وين بيهده زندگانى مرگ آميغ
با خويشتن آى تا نباشى بارى * نه بوده بافسوس و نه رفته بدريغ
*
اى دل قدح بىخبرى نوش مكن * افعال بد خويش فراموش مكن
شير اجلست در كمين ، واقف باش * در بيشهء شير خواب خرگوش مكن