اندر صف رزمگاه عشّاق * صد قلب و سر سوار بشكن
ناموس جمال ماه و خورشيد * ز آن چهرهء آبدار بشكن
چون عهد خود ار توانى اين زلف * هر روز هزار بار بشكن
چون لعل تو مىكند مرا مست * بس ساغر و مىگسار بشكن
از گوشهء لب كه قفل دلهاست * يك بوسهاش از كنار بشكن
* *
« 1 » غاليه با عاج درآميختى * مورچه از ماه برانگيختى
بر گل سرخ اى صنم دلربا * رغم مرا مشك تر آهيختى « 2 »
روز فروزنده ، بلاى مرا ، * با شب تاريك برآميختى
اشك و رخ من چو عقيق و زر است * تا شبه از سيم درآويختى
با دل من نرد جفا باختى * بر سر من گَردِ بلا بيختى
صبر من دلشده بگريختست * تا دل من بردى و بگريختى
* *
عالم از شرح غمت افسانهييست * چشمم از عكس رخت بتخانهييست
بر اميد زلفِ چون زنجير تو * اى بسا عاشق كه چون ديوانهييست
گفتم او را اين دو زلف و عارضت * گفت هان فى الجمله درويشانهييست
از بت آزر حكايتها كنند * بت خود اينست آن دگر افسانهييست
از لبش يك نكته شكر پارهييست * راز خُم او قطرهيى پيمانهييست
هامش
( 1 ) - اين غزل در ج 2 ص 978 از مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمى كه باهتمام آقاى مير صالح طبيبى ، ج 2 تهران 1350 ، چاپ شده با قافيههاى كاملا غلط كه اثر تصرف نساخ است آمده و ناگزير درينجا بحدس و تقريب اصلاح شده است .
( 2 ) - آهيختن : آويزان كردن ، بركشيدن تيغ . درينجا معنى اول مراد است .