در مكران و كفج ( - كوچ ) اشاره كرده است « 1 » و علاوه بر اين چند گاهى به قصد انتجاع در هندوستان خاصّه در دهلى نيز بسر برده بود « 2 » .
پس سيّد سراج الدين سراجى سگزى از اهل سگزآباد نيشابور و سيّدى حسينى نسب بود . و او غير از سراجى بلخى كه ذكرش در سطور پيشين گذشته و نيز غير از سراج قمرى است كه شرح احوالش جداگانه ذكر شده و غير از چند شاعر ديگريست كه بنام سراج يا سراجى در تذكرههاى مفصل بنام آنان بازمىخوريم .
مرحوم سعيد نفيسى به دو « سيّد سراج الدين سراجى سگزى » قائل شده كه يكى در قرن هفتم و ديگرى در قرن هشتم مىزيسته ، يكى را مدّاح شمس الدين التتمش ( م 633 ه ) و ديگرى را مداح ناصر الدين محمود تغلقى ( م 797 ) دانسته است . تصور آن مرحوم مغفور ظاهرا بر اثر اشتباه در تطبيق نام ممدوحان سراجى سگزى بر پادشاهان معروف و مذكور در متون تاريخ بوده است و در نتيجهء همين لغزش است كه آن استاد فقيد عزيز نظام الدّين محمد جنيدى را كه خود و پسرش هر دو از ممدوحان سراج الدين سگزى
هامش
( 1 ) - در مدح ممدوح خود گفت :مصطفا خلقى خداوندا سراجى در صفت * جان فشانى مر مديحت را چو حسان در رسيد
فخر بر مكران نمود اندر هواى خدمتت * گرچه اصل پاكش از خاك خراسان در رسيد*خسروا بنده سراجى مدح گويان بندهوار * پيش تو از بارگاه شاه مكران مىرسد*اى عجب مكران مگر بغداد ثانى شد ز فخر * شه در آنجا از مروت يحيى بن جعفرش
نى غلط گفتم كه مكران چون خراسان شد به قدر * شه بمكران در چنان چون در خراسان سنجرش( 2 ) - :چه گفت گفت كه اى چون زمانه بد پيوند * چه راند راند كه اى چون ستاره دورنشين
چرا گزيدى راه دراز و رنج سفر * چرا نباشى با من بيك قرار مكين
خجسته شهر چو دهلى و دلرباى چو من * كه كرد هجر بهنگام وصل يار گزين