سر تا بپاى تو همه مقبول طبع ماست * گويى براى خاطر مات آفريدهاند
مقصود از وجود ندانستهاند چيست * آن غافلان كه بىرخ تو آرميدهاند
چشمان مست و غمزهء شوخت سعيد را * از نام و ننگ و علم و خرد واخريدهاند
* *
دى گفت دلم بناتوانى و غمش * من عهده نمىكنم تو دانى و غمش
فردا من و عقل و صبر و دين كوچ كنيم * تو عاجز و بيچاره بمانى و غمش
3 - سراجى سگزى
مصارع الشّعرا سيّد سراج الدين سگزى متخلص به سراجى و مشهور به « سيّد سراجى » از شاعران تواناى پارسىگوى در قرن هفتم هجريست . از شرح احوال او در تذكرهها اطلاعات وافى بدست نمىآيد و آنچه در تذكرههايى از قبيل خلاصة الاشعار تقى الدين كاشى و در صحف ابراهيم و مجمع الفصحاء هدايت آمده حاوى اطلاعات مبهم و گاه غلط است و بر رويهم اطلاعات تقى الدين ، صرفنظر از بعضى اشتباهات ، در بارهء او مشروحتر و غالبا صحيحتر است و اگر آنها را با اطلاعاتى كه از اشعارش برمىآيد همراه كنيم دوران حيات او نسبة روشن مىشود .
نام او در اشعارش سراج ( مخفف سراج الدين ) آمده « 1 » و تخلص شعرى او سراجى است « 2 » و اين نام و تخلص بارها در اشعارش تكرار شده است . نسبتش بخاندان طهارت
هامش
( 1 ) -نيست در عالم بجز مدح تو تصنيف سراج * ز آنكه در عالم ز مدح تست تعريف سراج
از پى عيدى اشارت كن بتشريف سراج * تا جزا يا بى ز جنت خلعت خير الشباب
نظم بنده سراج در وصفت * گوى برده ز نظم خاقانى( 2 ) -منزها صمدا زلت سراجى را * ببخش و امن ده او را ز احتراق حرق
ليك هشدار كه چون باده بابهام رسد * نكند طبع تو تشريف سراجى مبهم