گَه ز مسجد كليسيا سازد * گَه كليسا ز منبر انگيزد
گر لبت خون چشم ما بفزود * چه عجب خون ز شكر انگيزد
دل تو سنگ و آهنست وليك * از دلم عشق آذر انگيزد
كلك من چون دهان تست كزو * روز و شب دُرّ و گوهر انگيزد
* *
دلم بردى و دلدارى نكردى * غمم دادى و غمخوارى نكردى
بسا زارى كه همچون زير كردم * تو جز آهنگ بيزارى نكردى
صَدَم ره سوختى خرمن كه روزى * بجو سنگى وفادارى نكردى
وفاداريت با من بود دعوى * چه با من جز وفادارى نكردى ؟
2 - سعيد هروى
خواجه سعيد الدين هروى متخلّص به « سعيد » و معروف به « سعيد هروى » از شاعران نامدار قرن هفتم و هشتم هجريست . نام او را تقى الدين به صورتى كه آوردهايم و دولتشاه و آنها كه ازو استفاده كردهاند به صورت « سعيد هروى » نقل كردهاند « 1 » . در مونس الاحرار « 2 » نيز همين صورت اخير را با القابى از قبيل ملك الحكماء و ملك الحكماء و الشّعراء مىبينيم ليكن در مجمع الفصحا « 3 » نامش « سعد الدّين هروى » ذكر شده و شايد به همين
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 174 ؛ هفت اقليم چاپ تهران ج 2 ص 146
( 2 ) - چاپ تهران باهتمام آقاى مير صالح طبيبى ، 1337 شمسى ج 1 ص 261 ، 262 ، 342 ، 344 ، 351
( 3 ) - ج 1 ص 248