بهر طرف كه وزيد و بهر نفس كه بزد * نمود باد صبا معجز مسيحايى
ز چرب دستى « 1 » ابر و ز خرده كارى باد * نُوى گرفت ز سر عالم و مطرّايى
چو آب روى بهار از گلست و چهرهء او * چرا كه در سر سرو است بادِ رعنايى
مگر بدين سبب است اينچنين كه چندانى * كه در گلست دورويى دروست يكتايى
ببين كه صحن چمن را چو حُلّه كِلّه زدند * پى عروسى اين لعبتان صحرايى
عروس مهد زمرّد گلست و غنچهء او * صبا مشاطه و اين لعبتان تماشايى
بعينه از گل و بلبل ببين بباغ و چمن * جمال يوسفى و لابهء زليخايى
كنون كه بلبل و گل هر دو در حجاب شدند * سزد كه اين غزل دلفريب بسرايى
شبى كه غمكدهء عاشقان بيارايى * شبم چو روز كنى گر جمال بنمايى
ز شامْ بُرقَع بر روى مهر بندد چرخ * چو تو نقاب ز روى چو صبح بگشايى
بنقد پيش كشت جان كنم اگر تا روز * به بنده خانهء چاكر شبى فرود آيى
زبان بوصل بدادى كنون دريغ مدار * بوعدهيى دو دروغ ار دهن بيالايى
چو گل ز حسن سخنگوى نزوفا چون سرو * كه چون گلى بوفا گرچه سرو بالايى
گل دورنگى كم كن حديث يكرنگى * كه همچو سرو ازين لاف باد پيمايى
بكام خويش بپيروزى آيد از داور * هر آنكسى كه بداور شود بتنهايى
مگر بهار جهان و بهار چهرهء تو * ز راى خواجه گرفتست عالم آرايى
رفيع همّت دستور كافى آنكه شدست * كفايتش فلكى همّتش ثريّايى
سپهر رفعت خورشيد روى كيوان راى * كه كرد رسم كيان زنده از نكورايى
* *
عشقت از آب آذر انگيزد * لطفت از خاك عنبر انگيزد
رسن زلفِ سر بسر گرهت * از سهى سرو چنبر انگيزد
عشق آن كيمياست كاز رخ و چشم * روز و شب نقره و زر انگيزد
هامش
( 1 ) - چربدستى : مهارت