تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ايرانى يكباره جامهء عمل بپوشد و دولت عباسى كه خود مخلوق آن نژاد ، ليكن مخلوقى مزاحم و منافق بود ، برچيده شود و اين معنى را مؤلفان قديم هم اذعان كرده‌اند « 1 » تركمانان همچنانكه قبلا ديده‌ايم سياست تقويت آل عباس را وسيله‌يى براى تحكيم قدرت خود در خراسان و ماوراء النهر كه تحت سيطرهء قطعى تسنن و متعصبان فرق سنت و مشبهه و مجبره بود ، و كسب محبوبيت در ميان مردم آن سامان ، قرار دادند ، و اين سياست الحق عاقلانه بود و براى آنان بنتايجى نيك انجاميد ، به همين جهات سلجوقيان در فتح بغداد و استقرار حكومت عباسى از طرفى نسبت به خليفه نهايت توقير و احترام را رعايت كردند و از طرف ديگر شروع بآزار فرق مختلف شيعه و طرد آنان از دستگاههاى دولتى نمودند و خاصه نسبت بباطنيان دشمنى و عنادى سخت به كار بردند . رافضيان در اين روزگاران در رديف گبران و ترسايان ياراى تظاهر بدين و ورود در خدمات عمومى نداشتند . نظام الملك ميگويد : « در روزگار محمود و مسعود « 2 » و طغرل و الب‌ارسلان انار اللّه برهانهم هيچ گبرى و ترسايى و رافضيى را ياراى آن نبودى كه بصحرا توانستى آمد يا پيش بزرگى شدى ، كدخدايان تركان همه متصرف پيشگان خراسان بوده‌اند و دبيران خراسان حنفى مذهب يا شفعوى پاكيزه باشند ، دبيران و عاملان بدمذهب عراق بخويشتن راه ندادندى و تركان هرگز روا نداشتندى كه ايشان را شغل فرمايند و گفتندى اينان هم‌مذهب ديلمانند و هواخواه ايشان ، چون پاى استوار كنند كار تركان بزيان آورند و مسلمانان را رنجها رسانند ، دشمن آن بهتر كه در ميان ما نباشد ، لاجرم بىآفت ميزيستند . » « 3 » نمونه‌يى از سختگيرى و خشونت اين عهد ، نسبت به شيعه ، عمل الب‌ارسلان سلجوقى با « دهخداى يحيى » دبير « اردم » از رؤساى سلجوقى است . وقتى سلطان از وجود چنين كسى در دستگاه خود آگاه شد كس فرستاد و « گفت برويد و آن مردك را بياوريد ، رفتند و هم در وقت دهخداى را پيش سلطان آوردند ، سلطان گفت اى مردك
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 414 ( 2 ) - يعنى سلطان محمود غزنوى و پسرش مسعود . ( 3 ) - سياستنامه ص 199 - 200