اگر در صدر اسلام در جواب كسى كه مىآمد و مىگفت ، من خدا را قبول ندارم ، مىگفتند : بزنيد و بكشيد ، امروز ديگر اسلامى وجود نداشت . . . « مفضّل » يكى از اصحاب امام صادق ( ع ) بود روزى در مسجد پيغمبر نماز مىگزاشت ، در اين وقت دو نفر مادّى مسلك وارد شدند و در كنار او شروع كردند به صحبت ، بهطورى كه او صداى آنها را مىشنيد ، آنها مىگفتند پيغمبر مرد نابغهيى بود كه مىخواسته تحوّلى در جامعهاش ايجاد كند ، فكر كرده كه بهترين راه تحوّل اينست كه از راه مذهب وارد شود ، البتّه خود او به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته است ولى از مذهب به عنوان يك وسيله و ابزار استفاده كرده است . مفضّل شروع كرد به پرخاش ، آنان گفتند اوّل بگو تو از چه گروهى هستى ، از اتباع چه كسى هستى ، اگر از پيروان امام جعفر صادق ( ع ) هستى بايد بدانى كه ما در حضور او اين حرفها و بالاتر از اين حرفها را مطرح مىكنيم ، او نهتنها عصبانى نمىشود بلكه آنچنان گوش مىدهد كه خيال مىكنى معتقد شده است ، اما وقتى كه حرفهايمان تمام شد ، با متانت پاسخ آنها را مىدهد و آنها را ردّ مىكند ، اينچنين بود كه اسلام توانسته باقى بماند . » اين بحث از كتاب « در پيرامون انقلاب اسلامى » نوشتهء استاد شهيد مطهّرى انتخاب و نقل شده است « 1 » .
هامش
( 1 ) . پيام هاجر ، دفتر نخست از انتشارات جامعهء زنان انقلاب اسلامى ، پائيز 1361 ، از ص 18 تا 20 .