« در طنزهاى صابر ماهيّت حكومت مطلقه ، ظلم و فساد اجتماعى ، سياست داخلى و خارجى دولت و چهرهء شاه مستبد و سران حكومت نظير ظل السلطان و آقا نجفى و ديگر رجال و روحانى نمايان به خوبى ترسيم شده است .
شعر صابر نشان مىدهد كه محمد عليشاه قاجار ، كسى كه اسلاف خود را نمىپسنديد و پدرش مظفر الدّين شاه را يك مرد ملاى بى خبر از سياست ، و جدش ناصر الدين شاه را مردى ناآگاه به خير و شرّ خود مىخواند ، خود نيز نهتنها از هر حيث راه و رسم پدران خود را در مملكتدارى پيش گرفته ، بلكه پادشاهى است به مراتب از آنان پستتر و زبونتر . . . » « 1 »
نمونهاى از شعر فكاهى ميرزا على اكبر صابر :
وارونه شده كارِ جهان ، گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم
يعنى چه ؟ به هر كار دخالت بكند او ؟ * يا پهلوى ارباب جسارت بكند او ؟
بر يك نفس راحت جرئت بكند او ؟ * بالخاصه سرِ مزد عدوات بكند او ؟
وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم
حرمت ز چه خواهى ؟ تو بگو كارگر زار * آخر ز چه رو هست ترا قدرت گفتار
ول كن پسرك ! خدمت منعم به از اين كار * دادند كموبيش به تو ، شكر بجا آر
وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم
منعم به بلا مفكن خود را و بپرهيز * مشنو سخن كارگر ، حق باشد اگر نيز !
مگذار كه تا دم بزند مفلس بىچيز * يا شأن تو ضايع بشود بر سر هرچيز !
وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم
هرگز فقرا را نبود عقل و ذكايى * چون در كَفِشان نيست توانى و نوايى !
نه ثروت و نه دولت و نه شال و عبايى * يك چوخه صد پاره و يك كهنه عبايى
وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم
هامش
( 1 ) . همان كتاب ص 56 .