ماشين مىخوام ، ماشين مىخوام * ماشين رسيد دولتآباد
قران دادم جاى پناباد « 1 » * مهرم حلال جانم آزاد
ماشين مىخوام ، ماشين مىخوام « 2 »
« تصنيف ديگرى دربارهء عزل و بركنارى سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان ، برادر بزرگ مظفر الدين شاه ، ساخته شده است . مردم ايران به خصوص اصفهانيها به علت خوى زشت و درندگيهاى اين شاهزاده ، كينهء او را به دل داشتند . وى كارش فوق العاده بالا گرفته بود و بر غالب شهرستانهاى جنوبى ايران حكومت داشت . ناصر الدين شاه از او بيمناك شد و در سال ( 1306 ه . ق ) همهء اختيارات را جز حكومت اصفهان از وى برگرفت . مردم از اين كار بسيار خشنود شدند و بچههاى تهران تصنيفهاى زيادى در اين مقدمه ساختند « 3 » كه در كوچه و بازار به آواز مىخواندند :
گارى اميرزاده كو ؟ * جام پر از باده كو
آن بچههاى ساده كو ؟ * شازده جان ، خوب كردى رفتى
قاچ زين بگير نيفتى ! * كو اصفهان پايتخت من ؟
كو توپچى و كو تخت من ؟ * كو حكمهاى سخت من ؟
اى خدا ببين اين بخت من ! * شاه بابا ، گناه من چه بود ؟
اين روز سياه من چه بود ؟ * كو اصفهان ، و شيرازه ؟
كو صارم الدوله پرنازه ؟ * كو توپچى و كو سربازه ؟
شاه بابا ، گناه من چه بود ؟ * اين روز سياه من چه بود
صدراعظم ، بهر خدا * عرضم را نما به شاه بابا
پارك مرا پيشكش نما * شاه بابا ، گناه من چه بود ؟
اين روز سياه من چه بود ؟ * شاه بابا گناهت را مىگه
اين روز سياهت را مىگه * جلال الدوله بچه بود
شيراز براش سپرده بود * و الله چيزى نخورده بود
شاه بابا ، گناه من چه بود ؟ * اين روز سياه من چه بود ؟
صدراعظم در هوسه * شيراز ازم گرفت بسه
مرغ دلم در قفسه * شاه بابا ، گناه من چه بود ؟
اين روز سياه من چه بود ؟
و نيز در همان زمان :
ستاره كوره ماه نميشه * شازده لوچه شاه نميشه
هامش
( 1 ) . سكهء نقرهاى معادل نيم قران ( ده شاهى )
( 2 ) . همان كتاب ، ص 156 و 157 .
( 3 ) . شرححال عباس ميرزا ملك آرا ، ص 106 .